كتابخانه » عدالت صحابه
نام كتاب: عدالت صحابه
مؤلف: مرتضی عسکری
تاریخ: چهارشنبه 25 اردیبهشت 1391
دانلود مستقيم ()
چكيده:

بخش اول : صحابه در زمان رسول خدا‌ بخش دوم : روایات و کتب و پیشوایان بخش سوم : تفسیر قر آن به " قرآن و احادیث متواتره بخش چهارم : صحابه در رحلت رسول خدا بخش پنجم : صحابه پس از رسول خدا




بخش اول : صحابه در زمان رسول خدا

مقدمه : درباره (( روش بحث )) و درباره (( پیشفرض ها)) :

پیش از بحث می بایست دو نکته را مورد توجه قرار دهیم .

الف _ روشی که مورد قبول همه فرق مسلمین باشد تا غیر قابل تردید نباشد .

ب _ سپس بر اساس آن روش صحیح ، تحقیق درباره صحت (( پیش فرضها )) بشود .

پش فرض : اول درباره عدالت صحابه .

دوم درباره کتاب و پیشوایان مورد قبول همه امت .

سوم درباره کتاب ها و پیشوایان مورد اختلاف فرق ها

_ زیرا تنها تحقیق ما وقتی موفق و با حق همراه است که هم روش آن ، غیر قابل شک باشد و هم پیش فرضهای استدلالها ، قابل تردید و شک نباشد لذا اینک در مقدمه ابتدا درباره روش بحث ، صحبت می شود سپس درباره پیش فرضها :



_ روش بحث :

دو روش وجود دارد :

1 _ روش جدلی

2 _ روش برهانی

_ اما روش جدلی ، روشی است که بر اساس مسلمیات طرف مقابل و برای اسکات آنها ، استدلال می کند گر چه آن مسلمیات ، مورد قبول خود استدلال کننده نباشد .

_ اما روش برهانی ، روشی است که بر اساس یقین مود قبول همگان ، استدلال می کند لکن نوع کتابهایی که نوشته شده به روش جدلی است نه برهانی .

الف : روش ما ، روش برهانی است نه جدلی :

ما قصد داریم از روش برهانی استفاده کنیم . روش برهانی روشی است که مقدمات آن باید از یقینات باشد که عبارتند از بدیهیات و نیز متواترات همچون قرآن میان مسلمانان .

توضیح : روش جدلی به این صورت است که ما برای اثبات حرف خودمان به کتب دیگران استدلال کنیم ، این روش جدلی ، روش نقضی است و روش اقناعی نیست و می تواند مورد خدشه قرار بگیرید . به این صورت که اگر کسی از این طریق جدلی بخواهد بر طرف مقابلش استدلال کند در جواب او می گویند : اگر شما روایات ما را قبول دارید ما روایات صریح تر بر مدعای خود داریم اما روش برهانی ، روشی است که مورد قبول همه است .

ب : پیش فرضها : کتب و راویان سپس پیشوایان مذاهب ، اما اولین پیشفرض ، عدالت راویان است :

_ راویان بر دو قسم هستند :

1 _ راوی صحابی .

2 _ راوی غیر صحابی یعنی تابعیین .

صحابه مسلمانانی هستند که رسول خدا صلوات الله علیه _ را دیده و روایاتی از پیامبر نقل کرده اند (( غالب مسلمین )) که (( پیروان سلاطین اند )) و خود را (( اهل جماعت )) ، می خوانند قائل اند که (( همه صحابه عادل هستند )) و لذا کتابی که روی صحابه بحث کند و آنها را تقسیم کند به عادل و فاسق و منافق ، ندارند و در کتابهای رجالشان وقتی به صحابه می رسند هیچ وقت روی عدالت صحابه بحث نمی کند زیرا می گویند : (( صحابه همگی عادل هستند ))[1] به طور مطلق و حق نداریم عدالت یک صحابی را زیر سوال ببریم . این پیشفرض کتابهای آنهاست ، ( که صحابه همه عادلند ) اما شیعیان علی و پیروان (( مکتب اهل بیت و عترت هادیه )) که اقلیت از مسلمانان را تشکیل می دهند و خود را فرقه امامیه و مذهب جعفری می دانند صحابه را به عادل و غیر عادل تقسیم می کند .



استدلال بر اینکه همه صحابه ( بدون استثناء ) عادل هستند :



استدلال با عقل :



از جمله دلائل آنها ، این است که اگر روی عدالت بعضی از صحابه ، شک داشته باشیم و بخواهیم عدالت اش را ثابت کنیم باید صحابه ای دیگر بر عدالت او شهادت دهد و باز بحث می آید که خود همین شاهد صحابی را از کجا بدانیم این شاهد عادل است و همینطور این کار دور می زند . بین صحابه ( یعنی مستلزم دور محال است و لذا عدالت هیچ کدام را نمی توانیم ثابت کنیم در نتیجه رابطه ما با پیامبر قطع می شود . و در کتاب (( الاصابه لابن حجر )) و کتاب (( تهذیب التهذیب )) که از کتابهای رجال پیروان سلاطین ، است آمده (( کسانی که عدالت بعضی صحابه شک می کنند می خواهند دست ما را از احادیث رسول خدا صلوات الله علیه قطع کنند و اینها دشمن رسول خدا صلوات الله علیه بوده و لذا کافر و مرتد هستند که زنهایشان مطلقه بوده و بر آنها حرام است )) [2]

این دلیل عقلی برای اثبات عدالت همه صحابه است اما قبل از نقل کردن دلائل نقلی ، ابتدا ، استدلال عقلی را بررسی می کنیم ، و بعد می رویم به سراغ استدلال به آیات و روایات .

اما جواب این استدلال اینکه اولا خیلی روشن و واضح است اگر ما بخواهیم در عدالت همه صحابه شک کنیم و همه را زیر سوال برده و یا رد کنیم دست ما از سنت رسول خدا صلوات الله علیه _ قطع میشود . اما کدام مسلمان است که در عدالت همه صحابه شک کند به نحو عام مجموعی ، زیرا بعضی صحابه هستند که عدالت آنها به گفته رسول خدا صلوات الله علیه _ به تواتر ، ثابت شده است مثل علی ، ابوذر ، مقداد ، سلمان ، عمار که امثال اینها زیادند ( گر چه در میان جمیع صحابه در اقلیت اند ) این افراد را همه مسلمانان قبول دارند که رسول خدا صلوات الله علیه _ آنها را عادل و اهل بهشت خوانده و لذا همه امت آنها را عادل می دانند زیرا احادیث متواتری از رسول خدا صلوات الله علیه _ درباره تقوی و عدالت آنها نقل شده است . و با وجود چنین افرادی عادل از صحابه ، ( که به تواتر به شهادت رسول خدا عدالت آنها ثابت شده است ) دست ما از سنت پیامبر قطع نخواهد شد اگر چه در عدالت بعضی دیگر از صحابه شک کردیم . مثلا علی کسی است که در خانه پامیبر خدا _ صلوات الله علیه _ بزرگ شده در حکم فرزند خانواده است و همیشه همراه و حامی پیامبر بوده و چنین کسی از حالات ، رفتار و گفتار پیامبر کاملا آگاهی دارد در نتیجه با وجود چنین افرادی از صحابه مورد قبول امت درست نیست که بگوییم (( اگر بخواهیم در عدالت بعضی مثلا ولید بن عقبه [3] شرابخوار شک کنیم دست ما از رسول خدا صلوات الله علیه _ قطع می شود )) .

در نتیجه دور محال هم لازم نمی آید زیرا عدالت رسول خدا _ صلوات الله علیه

_ چون فرستاده و مورد اعتماد خدا است ثابت است و نیاز به شهادت ندارد و رسول خدا _ صلوات الله علیه _ بر عدالت این افراد خاص شهادت داده است علاوه بر آنکه ثانیا چگونه می توان بدون استثناء همه صحابه را عادل دانست در حالیکه بعضی صحابه را قرآن تفسیق کرده مثل ولید بن عقبه ( شرابخوار ) را که آیه نبأ در سوره حجرات بر فسق او دلالت دارد و داستان شرابخواری ولید بن عقبه در اخبار متواتر آمده و حتی بخاری [4] طرفدار بنی امیه هم آن را نقل کرده است و یا منافقین از صحابه را که خداوند در سوره منافقین آنها را دروغگو خوانده است نمی توان عادل و راستگو خواند .



__ استدلال پیروان سلاطین به آیات قرآن بر عدالت جمیع صحابه ( بدون استثاء ):

1 _ (( محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم ، تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا ... [5] ))

به اینکه کسانی که با پیامبر هستند ، چنین خصوصیاتی دارند ، بر دشمنان سخت گیر هستند ، در میان خودشان با گذشت و با الفت هستند ، اهل نماز هستند و تنها برای خدای ، کار می کنند .

آیه دیگر درباره مهاجر و انصار از صحابه :

2 _ (( السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه و اعدلهم جنت .... [6] ))

باینکه خداوند در این سوره از سابقین از صحابه از مهاجرین وانصار که بر پیامبر ، ایمان آوردند ، اظهار رضایت کرد ، و آنها را وعده بهشت داده است .



سوم درباره مهاجرین از صحابه :



3 _ (( للفقراء المهاجرین الذین اخرجوا من دیارهم و اموالهم یبتغون فضلا من الله و رضوانا و ینصرون اله و رسوله و اولئک هم الصدقون )) [7]

باینکه خداوند در این آیه شهادت می دهد که همه کسانی که با پیامبر هجرت کردند راستگوو صادق هستند .



چهارم درباره اصحاب شجره :



4 _ (( لقد رضی الله عن المومنین اذیبا یعونک تحت الشجره ...[8]))



جواب از استدلال به این آیات :

همان خدایی که این آیات را فرستاده ، سوره منافقین را هم فرستاده ، این سوره منافقین در مورد چه کسانی نازل شده ؟ قطعا در مورد بعضی از اطرافیان و اصحاب پیامبر که منافق بودند ، نه در مورد تابعیین و آینده گان یا ملل دیگر . راجع به همین بعضی از کسانی که اظهار به اسلام کرده بودند و با پیامبر نشست و برخاست داشتند خداوند در اول سوره عنکبوت و اول سوره بقره و اول سوره منافقین می فرماید (( عده ای به دروغ می آیند و اسلام آورند و شهادت به پیامبری پیامبر می دهند ولی خدا می داند که آنها دروغگو هستند ، غیر از سوره منافقین سوره های دیگر زیادی هستند که بحث از نفاق کرده اند ، از جمله در اول سوره بقره ، سوره ای است که در سال اول هجری نازل شده یعنی قبل از صلح حدیبیه و حتی قبل از جنگ بدر ، در آنجا می فرماید .



(( و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الآخره و ما هم بمومنین )) [9]

یعنی بعضی از کسانی که می گویند ایمان آورده ایم دروغ می گویند و ایمان آنها از روی نفاق است و بعد می فرماید (( یخادعون الله ... )) یعنی می خواهند خدا را فریب دهند . سوره هایی دیگر داریم که مربوط به قبل از هجرت است و با این حال بحث از نفاق و منافق در میان صحابه قبل از هجرت کرده است . مثل سوره عنکبوت ، این سوره قبل از هجرت نازل شده چون آیه امر به هجرت در این سوره واقع شده و آیه امر به هجرت مربوط به قبل از هجرت است . و نیز آیه ششم سوره حجرات بر فسق بعضی از صحابه دلالت دارد . که معروف است به آیه نباء (( ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا ... )) که در مورد ولید بن عقبه نازل شده ، ولید بن عقبه به اعتراف همه از اصحاب پیامبر بوده و در چندین مورد از پیامبر ماموریت دریافت کرده است و کسی در صحابی بودن او شکی ندارد . این آیه صریحا می گوید حرف این فاسق را گوش ندهید یعنی این صحابی فاسق است . چون ولید در یک جریانی ، دروغی را گفته بود و مردم را به اشتباه انداخته بود . البته عده ای توجیه می کنند که منظورش دروغ نبوده ولی خدا می فرماید او فاسق است و دروغ می گوید . نه تنها این آیه دلالت بر فسق ولید دارد بلکه همه مسلمانان مثلا ازجمله بخاری جلد 5 _ باب عثمان بن عفان آمده که علی ، ولید را شلاق زد و داستانش از این قرار بود که عثمان ، ولید را به خاطر قرابتش ، والی کوفه کرد ولید شب ، آنقدر شراب خورد که صبح، هنگام نماز در محراب استفراغ کرد و بوی شراب تمام مسجد را فرا گرفت و دو رکعت نماز را چهار رکعت خواند . وقتی مردم به او اعتراض کردند که نماز صبح دو رکعت است با صدایی مستانه گفت : من الان سر حال هستم اگر می خواهید بیشتر می خوانم . گفتند : نه آقا ، اضافه هم خواندی و بعد به خاطر اعتراض مردم ، عثمان او را به مدینه خواست و علی به او شلاق زد و خلاصه اینکه امثال این گونه مسائل ، زیاد است در منابع مختلف از جمله در کتاب بخاری ، بخش کتاب حدود _ باب شرب خمر ، حد زنا ، حد محارب و غیره ، همه این حدود و قصاص در زمان رسول خدا صلوات الله علیه _ در مورد بعضی از اصحاب فاسق بودند (( السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما .))

و نیز آیه نباء : (( ان جاءکم فاسق بنبأ فتیبنوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین )) [10].

_ که درباره ولید بن عقبه صحابی نازل شده _

و نیز کتب احادیث در ابواب حدود بطور متواتر نقل کرده اند [11] که اولین افرادی که زمان رسول خدا صلوات الله علیه _ حد زنای محصنه و حد محارب و حد سرقت و سایر حدهای گناهان کبیره را خورده اند از صحابه رسول خدا صلوات الله علیه _ بوده اند از طوایف بنی مخزوم و اسلم و غیره چه آن صحابه ای که در زمان رسول خدا صلوات الله علیه _ حد گناه کبیره خورده اند یا آنهایی که پس از رسول خدا _ صلوات الله علیه _ ، حد گناه کبیره خورده اند مثل قدامه بن مظعون صحابی بدری شرابخوار ویا ولید بن عقبه شرابخوار و غیره ، و نیز آیاتی وجود دارد که اکثر صحابه ، ضعیف الایمان بودند . از جمله آیه آخر سوره جمعه (( و اذا راوا تجاره الوهوا افضلوا الیها و ترکوک قائما ... )) توضیح اینکه مردم پشت سر رسول خدا _ صلوات الله علیه _ نماز جمعه می خواندند که طبل آمدن کاروان تجارت به صدا در آمد . و صحابه پشت سر رسول خدا _ صلوات الله علیه _ را خالی کردند و به دنبال تجارت و دنیا رفتند در حالی که (( و ترکوک قائما )) پیامبر را تنها گذاردند که در حال نماز ایستاده بود . و همه نقل می کند که دوازده نفر پشت سر رسول خدا _ صلوات الله علیه _ باقی ماندند ( تفسیر سوره جمعه ) و بعد پیامبر فرمود که اگر این تعداد هم می رفتند خداوند آتشی می فرستاد تا همه را بسوزاند . یعنی گناه کبیره کردند ، نماز جمعه پیامبر را به خاطر تجارت دنیا ، ترک کردند و در جنگها ، بدتر از این بود در جنگ احد دو نفر از قریش باقی ماندند یعنی علی و حمزه از بنی هاشم که حمزه هم شهید شد و از انصار هفت نفر و بقیه فرار کردند و پیامبر خدا _ صلوات الله علیه _ را در دست کفار تنها گذاشتند ( گر چه کشته شود ) تا جان خود را حفظ کنند . و بعضی رفتند و بالای کوه احد نشستند ودنبال راهی گشتند تا توبه نامه به ابوسفیان بنویسند و امان نامه بگیرند و ببینید که خداوند در سوره آل عمران چگونه بر آنها غضب می کند و در نتیجه مشخص می شود که تنها عده ای از صحابه بودن که ایمان قوی داشتند ، عده ای انگشت شمار بودند .

و اما جواب از آیاتی که به آنها استدلال کرده بودند : در مورد آیه 29 سوره فتح (( و الذین معه اشداء علی الکفار ... )) خدا چه می خواهد بگوید . در چنین جا بحث است که در زمان پیامبر ، همه می رفتند با پیامبر نماز می خواندند ، با پیامبر به این طرف و آن طرف می رفتند ، و به اصطلاح ، خود را به پیامبر می چسباندند و وقتی که هنوز موقع آزمایش و امتحان نرسیده بود می گفتند ما با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستیم و این را یک افتخار بزرگ برای خود می دانستند و بر دیگران فخر می فروختند و خداوند در این آیه جواب این فخر فروشان را می دهد . افتخار کنندگان با این جمله که می گفتند ما با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستیم می خواستند بگویند ما یار و یاور رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستیم اما خداوند جواب می دهد : اگر واقعا در جنگها فرار نکردید و بر کفار شدت عمل به خرج دادی و مقاومت کردید و عرصه را بر دشمنان تنگ کردید ، آن وقت واقعا با رسول خدا صلوات الله علیه _ هستید آن کسانی با رسول خدا صلوات الله علیه _ هستند که (( اشداء علی الکفار )) باشند (( رحماء بینهم )) باشند (( رکعا سجدا )) باشند نه صرف بودن در کنار رسول خدا صلوات الله علیه _ در وقت راحتیها ، یعنی قضیه عکس مطلب آنها است قرآن نمی خواهد بگوید که هر کس با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ بود اهل نماز شب است (( اشداء علی الکفار )) است . اگر این باشد که با آیات دیگر قرآن ، تناقض می شود . اگر معنای آیه را اینها بگیریم تناقض پیش می آید از یک طرف بگوید اینها ، با ایمانند واین صفات برتر را دارند اشداء علی الکفارند و از طرف دیگر بگوید یک عده ای از اینها منافق اند بی ایمان هستند یا فاسق اند ، اکثرا صحابه ، در جبهه ها فرار می کنند یعنی ضعیف الایمان هستند چون پیغمبر را در هنگام خطر و بخاطر دنیا تنها می گذارند .

سوره نور آیه 62 می گوید آنان که رسول خدا _ صلوات الله علیه _ را تنها می گذارند ایمان ندارند (( انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا )) .

آنهایی مومنین واقعی هستند که رسول خدا را تنها نمی گذارند .

و در سوره حجرات آیه 15 می فرماید : (( انما المومنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یر تابوا )) مومن کسی است که بعد از ایمان ، دیگر شک نمی کند و بعضی آنها در جنگ احد و صلح حدیبیه درباره رسول خدا _ صلوات الله علیه _ شک کردند .

و اما در مورد آیه 100 سوره توبه یعنی (( السابقون الاولون ... )) قید اولون در این آیه قید احترازی است یعنی سابقونی که اولون هم باشند نه سابقون غیر اولون ، یعنی اولین در میان مهاجرین مانند علی و خدیجه و اولین از انصار هم که اسعد بن زراره باشد که اول ایمان آوردند پس شامل همه صحابه نمی شود و فقط عده معدودی را در بر می گیرد . که قدر متقین آن ، سه نفر است آنها که اولین از مردان و زنان مهاجر و انصار بودن نه دومین و نه سومین یعنی تنها اولین از اینها مرضی بقول مطلق خداوند است اما بقیه بشرطی که دنبال اینها بروند مرضی خداونداند نه آنانکه با اولون مخالفت کردند (( و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه )) .

اما آیه 18 سوره فتح که خداوند از بیعت مومنین اظهار رضایت می کند نه از بیعت منافقین و خداوند این را هم فرموده که اگر بیعتشان را شکستند و بر خلاف بیعت خود ، رفتار کردند خائن هستند و همه آنها بیعت خود را شکستند و در جنگ حنین فرار کردند [12] به جز علی بن ابی طالب و بعضی دیگر از بنی هاشم و نیز با توجه به آیات دیگر می توان گفت منظور از مومنین در اینجا کسانی هستند که واقعا ایمان داشتند و از روی خلوص با خدا بیعت کردند نه از روی تظاهر و دروغگویی و گر نه خداوند در قرآن به جای کلمه (( رضی الله عن المومنین )) اذیبابعونک می فرمود : (( رضی الله عن المبایعین )) . پس منافقین بیعت کننده تخصصا از موضوع این آیه خارج اند و آیه شامل منافقین نمیشود و آیه تنها شامل مومنین واقعی بیعت کننده میشود و بس ، به هر حال ، مطلب این است که اگر ما آیات را کنار هم بگذاریم و با توجه به همه آیات آنها را معنی کنیم آن وقت است که می توانیم یک معنای درست بدست آوریم و کسی هم نمیتواند از آیات سوء استفاده بکند ( زیرا بنابر معنی که آنها برای خود می کنند آیات با هم متعارض و متناقض می شود خلاصه اگر بگوئیم همه صحابه یعنی همه مسلمانانی که رسول خدا _ صلوات الله علیه _ را دیده اند مومنین واقعی بدون استثناء بوده و راستگو هستند و در میان آنها هیچ منافق و فاسق نبوده قرآن را تکذیب کرده ایم که می گویند در میان صحابه و مسلمانان زمان رسول خدا _ صلوات الله علیه _ بعضی مومنین و بعضی منافق و بعضی فاسق بوده اند و مومنین واقعی اندکی بوده اند که هرگز در نماز جمعه رسول خدا را تنها نمی گذارند و در جبهه فرار نمیکردند ) .



وجود منافقین در میان انصار و مهاجرین و حتی در میان سابقین :



و اما اینکه بعضی گفته بودند منافق و فاسق در مورد متاخرین از صحابه هستند که بعداز اوج گرفتن اسلام ، به مدینه امدند واطراف پیامبر را گرفتند یعنی در زمان بعد از فتح مکه که قدرت پیامبر در مدینه تثبیت شد ، و مردم فوج فوج مسلمان می شدند عده ای هم از ترس جانشان اظهار اسلام کردند ( در حالیکه در باطن ایمان نداشتند و اینها همان منافقین بودند ) در نتیجه منافقین در میان مسلمانان ، پیدا شدند اما در اوائل بعثت و قبل از فتح مکه که مسلمانها در مضیقه و زیر فشار بودند منافق نبود که استدلال به این آیه قرآن می کنند که خداوند می فرماید (( کسانی که قبل از فتح ایمان آوردند با کسانی که بعد از فتح مسلمان شدند ، یکسان نیستند )) .

ولی در اینکه منظور از سابقین چه کسانی هستند ؟ چند تفسیر ارائه می دهند 1 _ عده ای گفته اند منظور از سابقین ، صحابه ای هستند که قبل از فتح مکه مسلمان شدند یعنی قبل از سابقین ، صحابه ای هستند که قبل از فتح مکه مسلمان شدند یعنی قبل از سال هشتم یا کسانی که در صلح حدیبیه حضور داشتند و با پیامبر بیعت کردند ( در سال هشتم هجری ) 2 _ عده ای دیگر گفته اند هر کس صلاه به قبلتین را درک کرده جزء سابقین هست یعنی ( سال دوم هجری ) و یا کسانی که در سال دوم هجری در جنگ بدر شرکت داشتند .



جواب :

بهترین جواب بر این گفتار ، این است که رجوع کنیم به قرآن و آیاتی که در سالهای مختلف بر پیامبر نازل شده را بررسی کنیم . وقتی به سوره فتح که در زمان صلح حدیبیه نازل شده یعنی قبل از فتح مکه رجوع می کنیم در این سوره هم از نفاق و منافقین بحث به میان آمده پس در زمان قبل از صلح حدیبیه هم نفاق بوده است و باز به زمان قبل تر بر می گردیم به زمان جنگ احزاب یعنی در سال پنجم هجرت سوره احزاب در این زمان نازل شده .می بینیم که در این سوره هم از منافقین صحبت شده آن هم چند بار ، پس اگر اینها سابقین هستند خدا می گوید که در میان اینها ، منافق وجود دارد . و باز به عقب تر می آییم به زمان جنگ احد یعنی سال سوم هجرت ، سوره آل عمران در این زمان نازل شده است . محتوای این سوره را نگاه کنید . خداوند در آیه 166 و 167 همین سوره می فرماید : (( و ما اصابکم یوم التقی الجمعان فباذن الله و لیعلم المومنین ، و لیعلم الذین نافقوا .... )) .

یعنی : (خدا کمی اوضاع را دگرگون کرد ، تا معلوم شود چه کسی ایمان واقعی دارد و چه کسی منافق است ) . پس می بینید که حتی در زمان جنگ احد یعنی سال سوم هجری هم در میان صحابه نفاق است . و باز بر می گردیم به قبل یعنی سال دوم هجری و جنگ بدر که سوره انفال در مورد این جنگ نازل شده است . در ابتدای همان سوره آمده عده ای که ایمان آورده بودند ، در مقابل پیامبر ایستادند و با حق مجادله کردند با اینکه حق برای آنها روشن شده بود . به آیات 5 و 6 این سوره توجه کنید (( کما اخرجک ربک من بیتک بالحق و ان فریقا من المومنین لکارهون ، یجادلونک فی الحق بعد ما تبین کانما یساقون الی الموت و هم ینظرون )) می فرماید خدا تو را به حق خارج کرد یعنی به جنگ ؟ دستور خدا بوده ولی عده ای از مومنین مخالفت می کردند آن هم خیلی شدید چون خداوند جمله را با تاکید زیاد می آورد (( ان فریقا من المومنین [13] لکارهون )) یعنی به شدت با پیامبر مخالفت می کردند در جنگیدن و بعد می فرماید با پیامبر مجادله و بحث می کردند در حالی که (( بعد ما تبین )) حق برای آنها روشن شده بود . دست و پا می زدند و سعی می کردند که کار به جنگ نکشد و برگردند . انگار که می خواهند جانشان را بگیرند . این قدر ترسو و وحشت زده بودند . این صفتی است که خداوند برای منافقین در جاهای دیگر نقل می کند همچنین در سوره منافقین . آیا یک مومن واقعی چنین صفتهایی دارد . نه بلکه این صفتها ، صفات منافقین است ( مثلا در آیه چهار سوره منافقین می فرماید : منافقین مثل چوب خشک شده هستند ، هیچ قدرت و شجاعتی ندارند و هر صدایی را در جنگ گمان می کنند که صدای مرگ است ) .

بد نیست کمی هم به داستان جنگ بدر اشاره کنیم . پیامبر و عده ای از انصار و مهاجرین ( 313 نفر ) برای تصرف اموال کاروان قریش از مدینه خارج شدند . اموال آنها را به عنوان غنیمت جنگی مصادره کنند . ولی به دلائلی که در تاریخ آمده ، موفق به این کار نشدند وسط راه در بین دو راهی قرار گرفتند که بدون جنگ به شهر بازگردند یا اینکه صبر کنند و با مشرکین مکه جنگ کنند . لذا پیامبر نظرات صحابه را پرسید . بعضی از بزرگان همان ابتدا اظهار مخالفت با جنگ کردند ولی مقداد گفت : ای پیامبر خدا ، قلوب ما با شماست و آنچه را خداوند به تو دستور داده همان را انجام بده و ما هم شما را حمایت می کنیم و بعد سعد بن عباده در تایید حرف مقداد گفت : ای پیامبر خدا ، تو هر دستوری بدهی ما اطاعت می کنیم ، اگر بگوئی دل به دریا بزنید ، می پذیریم ، اگر بگوئی دل به صحرا بزنیم ، می پذیریم . حال تو هر طرف را صلاح می دانی ، ما را روانه کن .

پیامبر از سخنان سعد و مقداد بسیار خوشحال شد . اعلام جنگ کرد و خد ا هم فرشتگان را به یاری آنها فرستاد . خلاصه هر طور بود جنگ تمام شد . پیامبر با پیروزی به همراه غنائم جنگی و اسیران که آنها هم غلام بوده و جزء غنائم محسوب می شدند به طرف مدینه حرکت کرد . در بین راه چشم پیامبر در میان اسیران افتاد به عقبه بن ابی معیط(( پدر ولید بن عقبه )) و نضر بن حارث این دو از سران کفر و طراحان نقشه بر ضد اسلام بودند و کسانی بودند که تحرکات قبائل بر ضد اسلام ، به دست آنها انجام می گرفت . تا عقبه متوجه نگاه پیامبر شد ، حساب کار خودش را کرد . عقبه به رفیقش گفت محمد ما را می کشد ، نضر گفت : از کجا می دانی ، عقبه گفت از نگاه او معلوم است . چه بسا پیامبر اطمینان داشت که اگر آنان آزاد شوند باز به کارهای خطرناکی دست بزنند . لذا پیامبر دستور داد ، آن دو مفسد فی الارض را اعدام کنند . ولی در این هنگام ، اعتراض آن کسانی که مخالف جنگ بودن بلند شد که اینها غنائم جنگی ماست ، چرا اینها را از بین بردی ، ما در این غنائم شریک بودیم تو به چه حقی اینها ار از بین بردی و بعد خدا بر پیامبر آیه نازل می کند که ای پیامبر ، دینی که خدا فرستاده و می خواهد حمایتش کند ، بدون خونریزی نمی شود . باید در یک جاهایی خونهایی پلیدی ریخته شود . (( هدف شما معترضین ، دنیاست اما هدف خدا آخرت است )) ( انفال _ 67 ) خدا به این معترضین بدر می گوید : شما دنیا طلب هستید وقتی به جریان جنگ احد نگاه می کنیم می بینیم که تعداد اهل جنگ احد ، هفتصد نفر بودند ، البته موقع حرکت هزار نفر بودند ولی در وسط راه ، عده ای برگشتند وقتی کار جنگ گره خورد ، همه این هفتصد نفر فرار کردند . غیر از علی و حمزه از بنی هاشم و هفت یا نه نفر از انصار که ماندند که آن انصار هم شهید شد . منظور این است که مگر نصف این لشکر غزوه احد از بدریون نبودند ، پس چرا فرار کردند . آن هم با چه وضعیتی که ، پیامبر را در دست دشمن رها کردند بعضی خواستند برگردند به مدینه واز عبدالله بن ابی بخواهند تا شفاعت آنها را در نزد ابوسفیان بکند و از خطای آنها بگذرد . و بعد خداوند به آنها می فرماید : (( ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین . و لقد کنتم تمنون الموت من قبل ان تلقوه فقد رأیتموه و انتم تنظرون .... )) آیا خیال می کنید به همین راحتی و بدون آزمایش ، داخل بهشت می شوید بدون اینکه معلوم شود چه کسی ایمان واقعی دارد ودر مقابل سختیها صبر و تحمل می کند . شما که قبلا آرزو می کردند کی می شود جان خود را در راه خدا و رسول خدا _ صلوات الله علیه _ فدا کنیم ؟ و ادعای جانبازی می کردید . پس چه شد . حالا که وقت عمل و جهاد و جانبازی است . رفتید کنار نشسته اید و نگاه می کنید و با خود می گوئید ، پیامبر کشته شده و جنگ فایده ندارد . فرض کنید که پیامبر کشته شده ، شما چرا دست از جنگ کشیده اید خدا که نمرده . محمد هم پیامبری است مثل پیامبران قبل که بالاخره یا می میرد یا کشته می شود . شما چرا به عقب بر می گردید و بعد چند آیه بعدتر یعنی در آیه 152 همین سوره ، بیشتر این گروه را مذمت می کند صریحا می گوید که (( شما معصیت کار هستید )) یعنی درست بر عکس حرف آنها که می گویند هیچکدام صحابه ، هرگز گناه نمی کنند (( و لقد صدقکم الله و عده اذ تحسونهم باذنه حتی اذا فشلتم و تنازعتم فی الامر (( و عصیتم )) من بد ما اریکم ما تحبون (( منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخره .... )) خداوند میفرماید بعد از اینکه ما در جنگ شما را به پیروزی رساندیم ، سستی کردید ، کوتاهی کردید ، اختلاف کردید و عصیان کردید بعضی از شما دنیا طلب هستید و حاضر به جان فشانی نیستید و بعضی دیگر آخرت طلب هستید . پس این آیه می خواهد بگوید صحابه ای که ماندند و مقاومت کردند آخرت طلب هستند و صحابه ای که عصیان کردند و عرصه را خالی کردند ، دنیا طلب هستند . و بعد آیات دیگری داریم که می فرماید کسانی که اهل دنیا هستند عاقبت آنها جهنم است . سوره اسراء آیه 18 و 19 (( من کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلها مذموما مدحورا . و من اراد الاخره و سعی لها سعیها و هو مومن فاولئک کان سعیهم مشکورا )) یعنی هر کس که برای دنیا ( مثلا برای جمع آوری غنیمت آمده یا بامید ریاست در آینده آمده برای قدرت به دست آوردن میان مسلمانان ) آمده ، هر کدام را که بخواهیم به هدفش می رسانیم ( عاجله یعنی دنیا ) ولی وقتی ( غنیمت ها را خوردند ، ریاست خود را کردند و ) از دنیای خود بهره مند شدند ، نوبت به جهنم می رسد که باید در آنجا بمانند . یعنی صغرای قضیه از سوره آل عمران فهمیده می شود و کبرای قضیه از سوره اسراء فهمیده می شود به این ترتیب که دنیا طلب اهل جهنم است از سوره اسراء و بعضی از صحابه دنیا طلب هستند _ از سوره آل عمران فهمیده می شود که می فرماید : (( منکم من یرید الدنیا )) پس نتیجه گرفته می شود که بعضی از صحابه که دنیا طلب بودند ( غنیمت طلب ، ریاست طلب ، قدرت طلب و هر چیزی که دنیایی باشد ) خداوند آنها را اگر بخواهد به دنیایشان می رساند ولی در آخرت تا ابد معذب خواهند بود و به شهادت قرآن این دنیا طلب ها هم در جنگ احد بودند و هم در جنگ بدر ولی در مقابل اینها عده ای هم هستند که آخرت را می خواهند و در عمل هم ثابت می کنند که دنبال دنیا نیستند و آخرت را به هر قیمتی شده می خواهند حتی به قیمت از دست دادن جان ، این گروه پاداش خوبی ، در انتظار آنها است . دسته آیات دیگری با این مضمون وجود دارد که همین مطلب را ثابت می کند ونیز به توضیح ندارد مثل سوره هود آیه 15 _ سوره شوری آیه 20 سوره هود (( من کان یرید الحیوه الدنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها و هم لا یبخسون )) ( 15 ) (( اولئک لیس لهم فی الاخره الا النار )) .

سوری شوری : (( من کان یرید حرث الاخره نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نوته منها و ما له فی الاخره من نصیب )) .

پس با این توضیحات معلوم می شود که جریان دنیا طلبی در سال سوم هجرت هم یعنی دز مان جنگ احد و بدر وجود داشته جلوتر که بیائیم می رسیم به اوایل هجرت . سوره بقره سوره ای است که در سال اول هجری نازل شده است . در این سوره هم می بینیم که خدا از همان ابتدا بحث نفاق را پیش می کشد در آیه 8 این سوره می فرماید : (( و من الناس من بقول آمنا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمومنین )) یعنی : (( عده ای از بین مسلمانها می گویند که ما ایمان آوردیم ولی دروغ می گویند و ایمان نیاورده اند یعنی منافق هستند ) . پس این آیه هم تصریح دارد که منافقینی در میان مسلمانها وجود دارد آن هم در سال اول هجرت . پس تا اینجا معلوم می شود که تا اول هجرت در میان مسلمانها ، منافق وجود داشته است . و این را باید پذیرفت .

نفاق میان سابقین صحابه قبل از هجرت :

_ حالا اگر آنها گفتند که منظور از سابقون ، کسانی هستند که قبل از هجرت ، اسلام آوردند . همه آنها عادل هستند . جواب این عده در سوره عنکبوت است . این سوره مکی است یعنی قبل از هجرت نازل شده بدلیل اینکه آیه امر به هجرت در این سوره است و آیه امر به هجرت قبل از هجرت نازل شده نه بعد ازهجرت . خداوند در این سوره ای که درباره سابقون از صحابه است و قبل از هجرت نازل شده می فرماید : آیا مردم خیال می کنند اگر گفته اند ایمان آورده ایم بلافا صله قبول می کنیم ، نه این طور نیست بلکه باید آزمایش شوند و تحت فشار قرار گیرند تا معلوم شود چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ می گوید و بعد می فرماید خدا هم مومنین واقعی را می شناسد و هم کسانی را که راه نفاق را در پیش گرفته اند . ظاهرا نزول این سوره باید قبل از هجرت به حبشه هم باشد و دیدیم که در آن زمان هم بحث نفاق مطرح بوده است حالا می خواهیم به سال اول بعثت نزدیک تر شویم . به سوره هایی که قبل از سوره عنکبوت نازل شده اند نگاه کنید . (( سوره مدثر )) یکی از همین سوره هاست ، این سوره یکی از اولین سوره هایی است که بر پیامبر نازل شده است در سالهای اولیه بعثت خداوند در آیه 31 این سوره می فرماید : (( ..... و لیقول الذین فی قلوبهم مرض و الکافرون ماذا اراد الله بهذا مثلا ..... )) ترجمه آیه : ( اینکه کسانی که در دلشان مرض است و نیز کفار می گویند منظور خدا از این کارها چیست ؟ ( چه کاری می خواهد بکند ) یعنی به خدا اعتراض می کنند ) . در اینجا می بینید که خدا در کنار کافرون از گروهی نام می برد به نام (( الذین فی قلوبهم مرض )) این گروه قسیم کفار هستند یعنی غیر از کفار هستند .

خداوند می فرماید : دو گروه بر ما اعتراض می کنند : 1 _ کافرون . 2 _ الذین فی قلوبهم مرض یعنی این گروه دوم از مسلمانها هستند . این گروه در واقع همان منافقین هستند که خداوند در خیلی از جاهای قرآن منافقین را به این صفت متصف می کند فی قلوبهم مرض از جمله در اول سوره بقره می فرماید : (( فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا )) . پس می توان گفت در سال اول بعثت ، نفاق پیدا شده و شکل گرفته است . البته اولین مسلمانان را در آیه صد سوره توبه ، مورد رضایت خود دانسته که شرحش گذشت اما به جز اولین مسلمانان که گذشتیم احتمال نفاق هست .

اشکالی که اهل جماعت طرفداران عدالت جمیع صحابه نسبت به نفاق قبل از هجرت می کنند این است که قبل از هجرت که اسلام در غربت بود و مسلمانها در آزار و اذیت بودند در چنین زمانی نفاق هیچ انگیزه و منفعتی نداشته ؟ و در واقع زمینه ای برای ظهور نفاق وجود نداشته است اما بعد از هجرت و فتح مکه است که مسلمانها ، صاحب قدرت و زور شدند زمینه نفاق آماده شد و ممکن بود عده ای از ترس جان خود ، اسلام بیاورند ، یعنی قبل از هجرت ، وجود نفاق عقلا ممتنع است .

_ این اشکال دو جواب دارد . 1 _ جواب نقضی : اینکه آیاتی از سوره عنکبوت و مدثر است که خدا می فرماید در این زمان هم نفاق وجود داشته است . پس با وجود چنین آیاتی ما چگونه می خواهیم حرف بزنیم ، استدلال کنیم و وجود نفاق را رد بکنیم . و آیات راه اشکال را بسته اند .

2 _ جواب حلی : اینکه همه منافقها از یک نوع نیستند ، منافق از روی ترس ، قطعا این گونه نفاق بعد از هجرت و هنگام قدرت پیدا کردن اسلام بوده مثل ابوسفیان از ترس و برای حفظ جان خود ، اظهار اسلام کرد ولی در دل راه نفاق در پیش گرفتند ولی آیا نفاق منحصر در این قسم است ؟ ( می توان نام آنرا اسلام خوفی گفت )

_ آیا امکان ندارد در اول بعثت عده ای برای جاسوسی یا منافع سیاسی آینده و یا کمکهایی که رسول خدا _ صلوات الله علیه _ به فقراء مسلمانان از مال خدیجه کرد یا دلایل دیگر ، ایمان آورده باشند ( می توان نام آنرا اسلام طمعی گفت ) حتی اگر کسانی را که بخاطر منافع دنیایی شان ایمان آوردند را منافق نخوانیم و آنها را تنها افرادی که در قلبشان مرض دنیا طلبی است بدانیم که در سوره مدثر بعنوان فی قلوبهم مرض آمده در نتیجه روشن است که اینها با چینن دنیا طلبی ها اگر روزی حس کنند به هدفشان نرسیدند اگر بشوند به کفر یا ( اگر به خیالشان قبلا واقعا اسلام آورده اند به نفاق بر می گردند در هر حال ایمانشان آن ایمان واقعی که خدا می خواهد نیست . )

برای روشن شدن موضوع بر می گردیم به زمان قبل از بعثت و این سوال را مطرح می کنیم که آیا مردم ، حداقل عده ای از مردم می دانستند که پیامبری ظهور خواهد کرد که دین و قدرتش دنیا را می گیرد و مشخصا در زمان حیاتش پیروزیهایی بزرگ به دست می آورد یا نمی دانستند ؟ چیزی که ما از قرآن و احادیث متواتر استفاده می کنیم این است که تورات ، انجیل ، زبور ، و پیامبران پیشین وعده ظهور پیامبر اسلام را داده بودند . مثل الان که همه مذاهب اسلامی حتی غیر اسلامی می دانند و وعده می دهند که حضرت مهدی یا منجی در آخر الزمان ظهور خواهد کرد اگر چه همه مسلمانان او را به اسم حجت بن الحسن نشناسند . ولی ظهور فرزندی از نسل پیامبر و فاطمه را قبول دارند که او را مهدی می گویند و منتظر او هستند . قبل از بعثت هم در کتابهایی مثل تورات ، انجیل و زبور و عده داده شده بود که پیامبری در آخر الزمان با این نشانه های ظهور می کند و دین او جهانی می شود . دین او فاتح و ناسخ ادیان است . و مردم و پیروان ادیان منتظر او بودند . همچنان که سلمان فارسی ایران را رها کرد و رفت به عربستان چون نشانه هایی که برای او ذکر شده بود نشان می داد که از حجاز ، ظهور خواهد کرد . مثلا حضرت موسی به امت خود می فرماید : ای بنی اسرائیل از برادران شما پیامبری شتر سوار خواهد آمد که منظور از شتر سوار همان عرب است . چون شتر سواری مختص عرب بود . و نیز حضرت عیسی وقتی متولد شد خبر آمدن پیامبر آخر الزمان را داد .

خداوند در آیه 6 سوره صف می فرماید (( و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انی ..... مبشرا برسول یأتی من بعدی اسمه احمد ..... )) و این آیه نشان می دهد که حضرت عیسی تمام مشخصات پیامبر اسلام را به پیروان خود داده بود حتی اسم آن حضرت را . و او را با تمام خصوصیات معرفی کرده بود . دیگر در سوره اعراف آیه 157 (( الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوره و الانجیل )) و باز خداوند در آیه 146 سوره بقره می فرماید : (( الذین ایتناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون انباءهم .... )) یعنی علمای اهل کتاب ، حضرت محمد _ صلوات الله علیه _ را مانند بچه های خود می شناختند وبدون کوچکترین شک و تردید می دانستند که او با تمام نشانه های پیامبر آخر الزمان تطبیق می کند و او همان پیامبر موعود است . و عین همین تعبیر را در آیه 20سوره انعام آورده است . آیا روشن تر از این هم می شود . خدا می فرماید برای اینها مثل روز روشن بود که این شخص پیامبر خداست . و باز خدا به مسئله جالبی در آیه 75 و 76 سوره بقره اشاره می کند که بعضی یهودیان اینکه تظاهر به اسلام کرده بودند وقتی به مسلمانها می رسیدند می گفتند که ما قبلا به ظهور پیامبر اسلام آگاه بودیم ما می دانستیم که بت پرستی را بر می دارد . ولی وقتی با هم خلوت می کردند عده ای همدیگر را سرزنش می کردند که چرا همه چیز را به مسلمانها گفتید آیا می خواهید کاری کنید که مسلمانها بتوانند حقانیت خودشان را ثابت کنند . مگر عقلتان کار نمی کند این اسرار را به مسلمانها نگوئید . و نیز خداوند در آیه 157 سوره اعراف می فرماید که اهل کتاب پیامبر اسلام را با خصوصیات مختلف می شناختند . خلاصه هر کس که در آن زمان ، کمی اطلاعات و آگاهی از کتب پیشین داشت پیامبر اسلام را می شناخت می دانست که او همان پیامبر آخر الزمان است . از طرف دیگر مشرکین مکه ، انسانهایی منزوی و ناآگاه نبودید . بلکه در جایی مثل مکه زندگی می کردند که درطول سال و نیز و در موسم حج از تمام جزیره العرب برای زیارت کعبه ، مردم وارد مکه می شدند . و تمام خبرهایی جزیره العرب را به مکه انتقال می دادند . و علاوه بر آن شهری بود تجاری که کاروانهایی تجاری به سراسر جزیره العرب و نیز به شام و خاورمیانه می فرستاد و نیز کاروانهایی بسیاری وارد آن شهر می شدند . و به اصطلاح از تمام دنیا با خبر بودند . می توان گفت اتفاقی در مکه نمی افتاد مگر اینکه خیلی سریع تمام عربستان متوجه آن می شدند . و اتفاقی در هیچ جای عربستان و یا شام نمی افتاد مگر اینکه مکیان خبر دار می شدند . به هر حال مشرکین مکه از طریق اهل کتاب ، خوب می دانستند که حضرت محمد _ صلوات الله علیه _ پیامبر خداست مخصوصا با دیدن معجزات و تنها چیزی که برای اینها پذیرشش مشکل بود این بود که متعصبین از مشرکین نمی توانستند بتهایی را که سالها جلوی آن زانو زده بودند رها کنند و به عقاید آباء و اجداد خود پشت پا بزنند . و لذا به پیامبر می گفتند که اگر تو بتهای ما را به رسمیت بشناسی و با آنها دشمنی و مخالفت نکنی ما همه حرفهای تو را قبول داریم . و در این میان ، آدم های زرنگ ، با هوش و فرصت طلب هم بودند که می خواستند از این نمد ، کلاهی برای خود بسازند و از منافع دنیائی این پیغمبر خاتم ، بهمره مند شوند .

در این موقعیت ، عده ای با نیت خالص و بخاطر رسیدن به حق و حقیقت از راه دور هم شده می آمدند و اظهار اسلام می کردند و ایمان می آوردند و در این راه تا حد جان مقاومت می کردند . ولی در این میان عده ای دیگر بودند که با خود می گفتند : این حزب که بالاخره جهانی خواهد شد و حکومت را به دست خواهد گرفت و قطعا منافع زیادی را هم در پی خواهد داشت و از طرف دیگر از خود پیامبر که معجزاتش حقانیتش را اثبات می کرد می شنیدند که وعده داده بود خزائن قیصر و کسری را فتح خواهیم کرد اینها پیش خود فکر می کردند چرا ما از این منافع برخوردار نشویم ما هم گر چه به خاطر رسیدن به منافع دنیا ایمان بیاوریم .

البته موقع امتحان الهی که شد همه اینها به گونه ای پائین رختند . و خدا هم قبل از هجرت در سوره عنکبوت همین را می گوید : (( احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون )) .

حال نوبت امتحان و آزمایش است . اولین امتحان ، امتحان شعب ابی طالب است . یعنی حصر و تحریم اقتصادی خیلی شدید در حالتی که فشار و سخت گیری بر بنی هاشم و یاران حضرت محمد _ صلوات الله علیه _ به حد عجیبی رسید و ناله جگر خراش فرزندان بنی هاشم به گوش سنگدلان مکه می رسید ولی در دل آنها چندان اثر نمی کرد . جوانان و مردان بنی هاشم با خوردن یک دانه خرما در شبانه روز زندگی می کردند .

و گاهی یک دانه خرما را هم دو نیم می کردند . در این حالت وضع بنی هاشم به قدری رقت بار شد که بعضی از کفار و مشرکین مکه مثل حکیم بن حزام که برادر زاده خدیجه بود مخفیانه برای بنی هاشم یک بار خرما فرستاد سوال این است که در این سختی و فشار که بعضی مشرکین از خویشان خدیجه را وادار به کمک کرد صحابه غیر هاشمی کجا بودند . این ها قطعا در شعب نبودند چون در شعب فقط بنی هاشم بودند . پس در مکه بودند و نه تنها همراه پیامبر به شعب نیامدند ، بلکه یک خرما هم برای پیامبر نفرستادند و کوچکترین کمکی در این (( مدت طولانی رقت بار ) به پیامبر نکردند . اینها که در آن زمان ظاهرا مسلمان شده بودند . ولی به چه درد پیغمبر خوردند . در موقعیتی که حتی بعضی از مشرکین مکه از خویشان خدیجه _ علیه السلام _ که کافر هم بودند مخفیانه گهگاه به بنی هاشم کمک می رساندند اگر برای آنها چنین فرصتی پیدا می شد .

پس می بینید که این قریشیان غیر هاشمی قبل از هجرت ، سابقه درخشانی نداشتند و سابقه بعد از هجرت آنها را هم گفتیم ، مخالفت با پیامبر در جنگ بدر ، قرار در جنگ احد و نیز فرار در جنگ حنین که تاریخ نویسان و بخاری و دیگران هم به این فرار ، اقرار می کنند در روایتی که از (( ابی قتاده )) نقل می کند (( وانهزم المسلمون و انهزمت معهم فاذا بعمر بن الخطاب فی الناس )) و قرآن در سوره توبه ، خطاب به صحابه می فرماید (( ثم ولیتم مدبرین )) ( 25 ) بخاری هم در غزوه حنین و مسلم در باب انفال نقل کردند . که ابو قتاده می گوید مردم فرار کردند من هم با آنها فرار کردم در این میان دیدم عمر هم فرار می کند و درغزوه احد نقل می کنند ( بخاری در غزوه خیبر در فضیلت اسماء بنت عمیس نقل می کند و مسلم در باب فضائل الصحابه ودیگران نیز نقل کرده است ) خبر متواتر است که عمر به اسماء گفت ما از شما پیشی گرفتیم به رسول خدا _ صلوات الله علیه _ چون با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ به مدینه قبل از شما هجرت کردیم اسماء گفت هرگز چنین نیست شما به فکر شکمهای خود بودید ( رسول خدا در سال های اول بعثت از پول های خدیجه خرج فقراء مسلمین می کرد ) آیا بر ما که در حبشه در میان کفار و مشرکین به سختی زندگی می کردیم ، مقدم و برتر شدید ؟ و بعد اسماء به خدمت پیامبر می رسد و حرف عمر را می گوید . پیامبر جواب می دهد که البته شما مهاجرین به حبشه برتر و افضل هستید شما دو هجرت کردید ( هجرت به حبشه و مدینه ) ولی عمر بن خطاب و اصحابش یک هجرت کرده اند .[14]

_ از سابقین صحابه و قبل از هجرت به مدینه گفتیم که عده ای به حبشه هجرت کردند . یکی از این مسلمانان (( عبید الله بن جحش )) است شوهر ام حبیبه است که بعدا به همسری پیامبر اسلام در آمد . این از جمله کسانی است که در مکه اسلام آورد . مسیحیان حبشه برای اینکه این مهاجرین را از دین برگردانند به آنها وعده مال و اموال دادند . عبیدالله که هدفش پول بود و اینک نقد شده است به جای اینکه صبر کند که در آینده شاید پیامبر به مال و ثروتی آنها را برساند از هم اکنون این موقعیت برای او آماده است و در نتیجه مرتد شد . این از جمله کسانی است که از سابقین صحابه بود و قبل از هجرت مسلمان شد البته به خاطر دنیا و با توجه به سوره عنکبوت امتحان خودش را پس داد و در امتحان مردود شده اهل جهنم شد .

_ یکی دیگر از این افراد ، (( عبدالله بن خطل )) است . سرنوشت اینها را می بینیم . عبدالله بن خطل با پیامبر هجرت کرد و در مدینه کنار پیامبر بود و از سابقین مهاجرین بود . پیامبر این شخص را به همراه چند غلام به دنبال کاری فرستاد . در آنجا عبدالله این غلامان را به خاطر سر پیچی یا اختلاف دیگر گشت و به مکه گریخت و به مشرکان پناهنده شد .

_ یکی دیگر از این افراد (( عبدالله بن ابی سرح )) برادر رضاعی عثمان بود که به همراه پیامبر از مکه هجرت کرد و از سابقین می باشد ولی بعد از مدتی دوباره هوس مکه را کرد و به مکه گریخت و او هم مرتد شد و بیش از همه علیه پیامبر تبلیغات می کرد . او همان کسی است که می گفت من هم یک قرآن می آورم . این قرآن که چیزی نیست و به من هم وحی می شود .

این حرف پیش مشرکان مکه خیلی شبه آمیز بود که یک آیه هم علیه او نازل شده که خداوند می فرماید : سوره انعام آیه 93(( و من اظلم ممن افتری علی الله کذبا او قال اوحی الی و لم یوح الیه شی ء و من قال سأنزل مثل ما انزل الله .... )) که ظالمتر از این چنین شخصی وجود ندارد . ابتدا ما عاقبت این دو نفر را هم ذکر می کنیم و بعد می رویم سراغ بقیه . در جریان فتح مکه پیامبر به سپاه خود دستور داده بود که به هیچ کس آزار نرسانید و از کشتن افراد غیر مزاحم خود داری کنید . غیر از چند نفر که عبدالله بن خطل و عبدالله بن ابی سرح هم در میان آنها بودند که این عده مرتکب قتل و جنایت شده بودند و پیامبر دستور داده بود آنها را در هر کجا دستگیر کردید حتی اگر به پرده کعبه آویزان شده باشند ، بکشید .

عبدالله بن خطل را در کنار پرده کعبه یافتند و همانجا کشتند . ولی عبد اله بن ابی سرح در خانه عثمان به خدمت رسول خدا _ صلوات الله علیه _ آمد ، و عثمان وساطت و شفاعت او را نزد پیامبر کرد . و از پیامبر خواهش کرد که او را ببخشید . عثمان هر چه گفت پیامبر چیزی نگفت و آنها برگشتند . پیامبر رو کرد به اصحاب و گفت : چرا او را نکشتید ، من گفته بودم اگر به کعبه هم چسبیده بود بکشید . گفتند ، یا رسول الله ما دیدیم او التماس می کند و شما هم اشاره ای نکردید . حضرت فرمود هر چه بود گذشت ولی خوب بود او را می کشتید . این جریان را نقل کرده اند . این شخص سرانجام باعث کشته شدن خود عثمان شد . بدین ترتیب که عثمان در زمان خلافتش او را والی مصر کرد همچنان که برادر مادری خود ولید را والی کوفه کرد و آن فضاحت رادر کوفه به بار آورد . عبدالله بن ابی سرح در مصر مردم را بسیار آزار و اذیت داد ، هر که را خواست کشت هر که را خواست زندانی کرد و حکومتی بدتر از حکومت قیصر و کسری ترتیب داد ، تا اینکه مردم جمع شدند و برای داد خواهی نزد عثمان ، به مدینه آمدند . عثمان هم در ظاهر از آن مردم دلجویی کرد و به آنها قول داد که او را عوض می کند ولی مخفیانه به والی مصر عبداله بن ابی سرح آدم کش ، نامه نوشت به این مضمون که هر گاه این مردم به مصر رسیدند همه را بکش و نامه رسان با یک شتر تیز رو راهی مصر کرد . در راه مصر ، مردم معترض متوجه آن نامه رسان شدند که مخفیانه به مصر می رود و به او شک کردند و اموالش را بازرسی کردند و در میان (( مشک آب )) ، نامه را پیدا کردند که عثمان حکم قتل همه عدالت خواهان مصری را صادر کرده است . آن عده برگشتند به مدینه و کار عثمان را تمام کردند و اینکه می گویند در قتل عثمان ، عمار ، یاسر و علی شرکت داشتند ، درست نیست ، آری عمار جزء محاصره کنندگان بود همچنان که طلحه جزء محاصره کننده گان بود و آب را به روی عثمان بست اما قاتلین عثمان همان معترضین مصری بودند که از دست عثمان عصبانی بودند و گفتند که اگر بناست ما به ناحق کشته شویم اول باید ریشه ظلم یعنی عثمان کشته شود خلاصه این هم عاقبت عبدالله بن ابی سرح که هیچ وقت ایمان نیاورد و همیشه هم فتنه بود .

_ یکی دیگر از صحابه ، حاطب بن ابی بلتعه بود . غرض از ذکر این شخص این است که بعضی می گویند بدریون همه اهل بهشت هستند ، هر کاری که می خواهند بکنند و خداوند به پاس حضور آنها در جنگ بدر ، آنها را بهشتی قرار داده است ، حتی اگر بعدا معصیت کنند و مرتکب گناهان کبیره ای بشوند این شخص یعنی حاطب کسی بود که در جنگ احد هم حضور داشت و پیامبر او را مامور حافظت از کوه احد کرده بود سفارش کرده بود که چه سپاه اسلام پیروز شوند ، چه شکست بخورند ، شما از جایگاه خودتان خارج نشوید ولی این شخص وقتی بعد از عقب نشینی مکیان ، چشمش به اموال باقی مانده از آنها افتاد ، سریعاً از جایگاه خود پائین آمد و شروع به جمع آوری غنائم کرد . که بعد از آن خالد بن ولید از همان شکاف کوه ، سپاه اسلام را دور زد و موجب شکست سپاه اسلام و شهادت حمزه سید الشهداء شد . خیانت دیگر این شخص در جریان فتح مکه بود که پیامبر به همه دستور داد که آماده فتح مکه باشند ولی نباید مکیان متوجه هدف آنها شوند و مواظلب باشند که جاسوسان به مشرکان مکه خبر ندهند . تا مسلمانان بتوانند با این تاکتیک مردم مکه را غافلگیر کرده و زمین گیر کنند و امکان هر نوع مقاومت و مقابله را از آنها بگیرند . در این میان حاطب مخفیانه نامه ای به مکه نوشت و آنها از هدف پیامبر آگاه کند و آن نامه را به دست زنی به نام ساره سپرد که به مکه برساند . پیامبر به وسیله جبرئیل از این توطئه حاطب با خبر شد . شخص دین دار هیچ وقت چنین کاری نمی کند این جریان را مسلم و بخاری نقل کرده اند ولی در ادامه همان دروغ اولیه را اضافه می کنند که عمر گفت اجازه بدهید این منافق را بکشم ولی پیامبر جواب داد : نه خداوند فرمود بدریون هر کاری بکنند من آنها را به بهشت خواهم برد . روی این حساب پیروان سلاطین و اهل جماعت می خواهند بگویند اهل بدر همه عادل هستند و ما گفتیم که چنین نیست چون خود خداوند می فرماید عده از اینها اهل دنیا هستند و عده ای اهل آخرت و عاقبت اهل دنیا جهنم است .

پس می بینیم که ذیل این روایت مخالف با قرآن می شود با اینکه اصل قصه را همه نقل کرده اند ولی قسمت آخر مخالف با قرآن است . اینکه هر کاری خواستند بکنند مخالف صریح قرآن است . در اول سوره حجرات آمده است (( یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهرو بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون )) ابوبکر و عمر [15] جلوی پیامبر صدایشان را بلند کردند که آیه نازل شد صدای خودتان را بر پیامبر بلند نکنید که این کار شما اعمالتان را هیچ می کند و اهل جهنم می شوید . ابوبکر و عمر اهل بدر بودند که خداوند می فرماید اگر کمی صدایتان را بلند کنید جهنمی می شود آنوقت این ها می گوید هر کاری بکنید بهشتی هستید . علاوه بر این ، پیامبر هم که بدری بود بلکه بالاتر از بدری بود پیامبر خدا می فرماید : (( انی اخاف ان عصیت عذاب یوم عظیم ))[16] من هم که پیامبر خدا هستم اگر گناه کنم خداوند مرا عذاب خواهد کرد . پیامبر که خداوند این همه از او به نیکویی یاد می کند (( انک لعلی خلق عظیم))[17] خداوند در مورد همین پیامبر می فرماید : (( و لو تقول علینا بعض لا قاویل لاخذ نامنه بالمیت ثم لقطعنا منک الوتین ))[18] اگر یک حرف نادرست بزنی رگ گردنت را قطع می کنیم . پس جایی که پیامبر حق ندارد یک معصیت کوچک بکند و جایی که این دو نفر با اینکه بدریون شمرده می شوند ، کمی صدایشان را بلند می کنند ، آیه نازل می شود که همه اعمالتان هیچ می شود و جهنمی می شوید . آنوقت چطور می شود که ما بگوییم چون شما بدری هستید هر خیانتی بکنید باز هم بهشتی هستید .

_ یکی دیگر از بدریون ، (( قدامه بن مظعون )) برادر عثمان ابن مظعون بود . عثمان بن مظعون ، انسان با تقوایی بود ولی قدامه ، شخصی شراب خوار بوده است ولی برادر زن عمر بن خطاب بود که از طرف عمر به یک منطقه ای فرستاده شد . قدامه در آنجا به شرابخواری پرداخت مثل کاری که ولید بن عقبه کرد و عمر مجبور شد او را شلاق بزند . این شخص هم از بدریون بود .

اینها بعضی از نمونه هایی از اشخاص بودند که در جنگ بدر حاضر بودند ، آیا با این اوصاف می توانیم بگوییم همه آنها عادل هستند . پس چرا حد خوردند ، اینها که عادل بودند . چرا خیانتی می کنند که خداوند در اول سوره ممتحنه همین حاطب را مورد غضب قرار می دهد و می فرماید : ای کسانیکه ایمان آورده اید دشمنان خودتان و مرا به دوستی نگیرید ، کافرانی که شما را از خانه و دیارتان بیرون کردند ، اگر واقعا برای جهاد و رضای خدا هجرت کردید . [19] خداوند این جمله را با اگر می آورد . یعنی همه برای رضای خدا هجرت نکرده بودند بلکه اغراض دیگری هم در کار بود . و خدا افشاء می کند که : مخفیانه با آنها دوستی می کنید .

در حالی که من می دانم شما چکار می کنید و کسی که چنین کاری بکند گمراه شده است ، همه اتفاق دارند بر اینکه منظور خدا حاطب بن بلتعه است و این آیه در مورد او نازل شده است . پس وقتی چنین کسانی بین صحابه هستند آیا ما حدیث و دین خودمان را از این گونه افراد بگیریم که می خواستند با نامه به مشرکین مکه ، پیامبر و اسلام را به نابودی بکشانند ؟ در بخاری روایتی نقل شده که در حضور عایشه صحبت از یک بدری به میان آمد ، عایشه به او فحش داد و ناسزا گفت . به عایشه گفتند (( بئس ما قلت تسبین رجلا شهد بدرا )) تو به کسی فحش می دهی که بدری است (( فذکرت افکا )) عایشه در جواب او گفت : بعضی از بدریون همان کسانی هستند که تهمت افک را زدند یعنی به یکی از زنان پیامبر تهمت زنا زدند که جریانش در آیه 11 سوره نور آمده است که خداوند می فرماید کسانی که تهمت افک را زدند گروهی از خود شما بودند که هر کس به اندازه خودش گناهکار است . و کسی پایه این شایعه را گذاشت عذاب عظیمی در انتظار اوست اینها بنابر آنچه بخاری نقل می کند از بدریون هستند که گناهان کبیره کردند و خداوند آنها را گناهکار می شمارد و وعده عذاب در قرآن به بعضی از آنها می دهد آن هم عذابی عظیم _ سوره نور _ آیه 11 (( و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم )) .

در اوائل بحث آیاتی را که بعضی برای اثبات عدالت جمیع صحابه به آن استدلال کرده بودند را ذکر کردیم از جمله این آیه (( محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من اثر السجود ))[20] و بدین شکل استدلال کردند که خداوند می فرماید همه کسانی که با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستند بدون استثناء (( اشداء علی الکفارند ، رحماء بینهم )) هستند ، نماز گزارند که همه این صفات کنایه از عدالت آنهاست . ولی در جواب گفته شد که در معنی این آیه دو احتمال ، وجود دارد :

1 _ قیدهای توضیحی باشند یعنی همان تفسیر که به تناقص با سایر آیات می انجامد اگر بگوئیم همه صحابه بدون استثناء عادلند .

2 _ قیدهای احترازی باشند یعنی کسی واقعاً با پیامبر است یار پیامبر است که چنین صفاتی داشته باشد . پس اگر کسی چنین صفاتی نداشته باشد حتی اگر ظاهرا همراه پیامبر باشد باز در واقع با پیامبر نیست یعنی یار پیامبر نیست پس آن صحابه ای که از جلو دشمنان فرار می کند . اما در بین خودشان گذشت و رحم ندارد و همدیگر را می کشند از این گروه بیرون هستند . و گفتیم که اگر احتمال اول را بگیریم تناقض در قرآن پیش می آید به این صورت که خداوند در اینجا می فرماید همراهان پیامبر در جنگ فرار نمی کند و در جای دیگر می فرماید همراهان پیامبر در جنگ فرار کردند و به کوهها پناهنده شدند . در اینجا می فرماید اهل نماز هستند و در جای دیگر می فرماید هنگام تجارت از صف نماز پیامبر خارج می شوند و نیز در جای دیگر می فرماید وقتی اینها را به جنگ می برند (( کانهم یساقون الی الموت )) گویا آنها را به سوی مرگ می کشند و می خواهند جانشان را بگیرند . پس این آیه اشداء علی الکفار چطور می شود .

از طرف دیگر روایات متواتر داریم که بعضی از همین صحابه شمشیر را به روی هم کشیدند و چقدر از مسلمانان را قتل عام کردند مثل طلحه و زبیر که در میدان جنگ احد و حنین از کفار می گریختند ولی به مسلمانان رحم نمی کردند به پیشوایی عایشه به مسلمانان بصره حمله کردند و عده ای از مسلمانان بصره را که هیچ دخالتی در قتل عثمان نداشتند و اصلا خبر هم نداشتند ، به قتل رساندند و اموالشان را غارت کردند و بعد هم هر چه خون به ناحق ریخته شد از دست امثال همین صحابه فراری ریخته شد و بالاترین فساد فی الارض را مرتکب شدند معاویه چقدر از انسانهای بی گناه را به قتل رساند . امیران معاویه چقدر از مسلمانان را سر بریدند بسر ابن ارطاه صحابی دو کودک عبیدالله بن عباس را جلوی مادرشان سر برید و مادرشان دیوانه شد باور کنید خیلی جاها ، چنگیز خان مغول از اینها دل رحم تر بوده ، بااین اوصاف چگونه رحماء بینهم می شوند ؟ هیچ کدام از این اوصاف را نداشتند . پس برای اینکه این آیه معارض با آیات دیگر و معارض با متواترات نشود باید این قیود را قیدهای احترازی بگیریم . با این توضیح که یک عده ای از صحابه می گفتند ما با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستیم با او قدم می زنیم ، نماز می خوانیم و..... و این را یک افتخار برای خود گرفته بودند و خداوند در جواب این توهم می فرماید : کسانی که با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستند که در جنگها فرار نمی کنند و با مسلمانان مهربانند که در آیه 62 سوره نور آمده است و آیه ( 29 ) سوره فتح و اکنون از جهتی دیگر این مطلب را تبیین می کنیم ، بدین صورت که کلمه (( مع )) در (( و الذین معه )) دو معنا دارد یکی به معنی حضور مثل حضور خداوند با انسانها که خداوند در نزد همه انسانها حاضر است . _ هو معکم اینما کنتم [21] _ و دیگری به معنی یاری کردن می باشد _ ان الله مع الذین اتقوا و الذین م محسنون[22] _ مثلا می گوییم ( من با تو هستم نه با او )) یعنی تو را یاری می کنم به تو کمک می کنم . کلمه مع در این آیه مشترک لفظی است بین دو معنا . کسانی که می گفتند ما با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستیم ، قصدشان حضور بود یعنی ما کنار رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستیم . او هر جا می رود همراه او هستیم وافتخاری که می کردند با مع به معنای دوم بود یعنی ما یاور رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستیم خداوند در این آیه می خواهد بفرماید ، این را با هم اشتباه نگیرید . حضور غیر از یاری کردن است . یاور رسول خدا _ صلوات الله علیه _ این عده هستند که رسول خدا را در جنگ تنها نمی گذارد و حضور جسمانی و نشست و برخاست هرگز نشانه و دلیل یاری کردن نیست . مثل آیه ای که خداوند می فرماید : (( ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون ))[23] خداوند با تقوا پیشگان و محسنین است . خدا به معنای حضور که با همه است و اختصاص به محسنین ندارد خدا با فاسق هم است . اما مع به معنای یاور ، فقط به متقین و محسنین است . پس هر معصیتی افتخار نیست . کسی که به خواهد پیمبر را بکشد یا جاسوسی کند ، او هم همراه پیامبر است و در کنار پیامبر می باشد ولی این که افتخار نیست ، پس اگر این مع را به معنای حضور بگیریم ، همان تناقض پیش می آید و فقط در صورت دوم معنا درست می شود که بمعنی یاور بگیریم . این آیه از جمله مهم ترین آیاتی است که بعضی مخصوصاً وهابیون روی آن مانور می دهند که باید توجه داشته باشیم که معنی چنین می شود که آنان که یاور با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هستند اشداء علی الکفار و رحماء بینهم و .... هستند که تنها بعضی از صحابه چنین بودند یکی دیگر از این آیات آیه 8 سوره حشر می باشد (( للفقراء المهاجرین الذین اخرجوا من دیارهم و اموالهم یبتغون فضلا من الله و ورضوانا و ینصرون الله و رسول اولئک هم الصادقون )) بعضی چنین معنی می کند : کسانی که با رسول خدا _ صلوات الله علیه _ مهاجرت کردند ، راستگو هستند . ولی در جواب آنها باید گفت این حرف در صورتی درست است که ثابت شود مهاجرت همه برای رضای خدا بوده زیرا در آیه دارد (( یبتغون فضلا من اله و رضوانا )) یعنی آنان که برای رضا ی خدای هجرت کرده اند نه برای دنیا ولی یک بار دیگر به آیه اول سوره ممتحنه نگاه می کنیم ، خداوند به بعضی از مهاجرین مثل حاطب می فرماید : (( ان کنتم خرجتم جهاد فی سبیلی و ابتغاء مرضاتی )) اگر برای جهاد در راه خدا و رضای او هجرت کردید . پس معلوم می شود که همه هجرتها برای رضا خدا نبوده بلکه یک عده ای برای دنیا مهاجرت کرده بودند . و در روایات متواتر هم از رسول خدا _ صلوات الله علیه _ نقل شده که هر کس برای هر چیزی مهاجرت کرده باشد به همان می رسد ، اگر برای آخرت هجرت کرده باشد به آخرتش می رسد و اگر برای دنیا مهاجرت کرده باشد به دنیایش می رسد یعنی همه برای خدا هجرت نکرده اند بلکه بعضی برای خدا و بعضی برای دنیا بوده و در ادامه آیه آمده است (( و ینصرون الله و رسوله )) در صغرای همین قضیه هم بحث است که آیا کسانی که در هنگام خطر فرار می کردند و در هنگام تقسیم غنائم شریک می شدند واقعا خدا و رسولش را یاری می کردند و می شود به آنها (( ینصرون الله )) گفت . علاوه بر این در سوره آل عمران دیدیم که خداوند به همین جنگ جویان احد گفت که (( منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخره )) آیا کسی که آمده تا به دنیایش برسد یا جاسوسی کند (( ینصرون الله )) است یا آمده به نان و نوایی برسد . پس این قید (( یبتغون )) قید احترازی است یعنی این مهاجرین به شرطی راستگو هستند که اولاً برای رضای خدا آمده باشند و اگر این آیه دلالت بر عدالت و راستگوی همه مهاجرین بکند متناقض خواهد شد با آیات دیگر و با سنت متواتره نیز متناقض است چون شامل منافقین و فاسقین هم خواهد شد . و متناقض خواهد شد با آیات سوره عنکبوت که می گفت در میان شما سابقین صحابه ، منافقینی هستند . پس این آیه دلالت بر صدق همه مهاجرین نمی کند بلکه در مدح امثال علی _ علیه السلام _ است که برای خدا هجرت کردند و اصلا فرار نکردند یعنی اینها راستگو هستند . اینها صادق هستند که واقعا برای خدا آمدند و تا آخر مقاومت کردند ودر مواقع ضروری خدا و رسولش را یاری کردند و در جایی مثل شعب ابی طالب که خیلی ها ، راحت در خانه هایشان خوابیده بودند شبانه جای پیامبر می خوابند و هر لحظه جانشان را تقدیم خدا و رسولش می کنند .

آیه دیگری که به آن استدلال می کنند و قبلا هم گفتیم آیه 100 سوره توبه می باشد (( و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه ... )) یعنی اولین سابقین از مهاجرین و انصار و نیز کسانی که بعداً از انها تبعیت کردند ، خدا از آنها راضی است و آنها نیز از خدا راضی هستند .

ما اگر بخواهیم اولون را تنها توضیح برای سابقون بگیریم که لغو می شود و در حالی که باید بگوییم که خداوند از آوردن این قید غرض و هدفی داشته یعنی این قید احترازی است به این صورت که (( اولین از سابقین )) منظور باشد و معنای درست آیه این است . پس بدین ترتیب اولون از سابقین صحابه مطلقاً و بدون چون چرا خوب هستند ولی بقیه سابقین و بقیه مردم به شرطی خوب هستند که از اولین سابقین تبعیت کنند یعنی از اول مرد و اول زن از مهاجر و انصار نه دومین و .... و لذا این آیه نه تنها بر عدالت همه انصار و مهاجرین دلالت نمی کند بلکه بر عدالت اولین مسلمانان یعنی مثل علی دلالت دارد و تبعیت از علی که اولین مسلمان است را واجب می نماید چون او اولین مسلمان بوده است (( و الذین ابتعوهم باحسان رضی اله عنهم )) . پس علی و چند نفر دیگر از مهاجرین و انصار که اولین مسلمانها هستند مرضی بقول مطلق بوده واهل بهشت یقینی هستند و اکنون قصد داریم (( اولون )) را مشخص تر بیان کنیم .

فصل جدید : اولین مسلمانان

اولین مسلمانان از مردان علی و از زنان خدیجه که از مهاجرین می باشند و از انصار ( اسعد بن زراره )) می باشد و خداوند می خواهد بفرماید (( و الذین اتبعوهم باحسان رضی اله عنهم )) همه صحابه باید از اینها پیروی کنند . این آیه در سوره توبه می باشد که به نظر بعضی ها ، آخرین سوره قرآن می باشد ولی واقعاً یکی از آخرین سوره هاست در اواخر عمر پیامر که سوره توبه نازل شد حضرت خدیجه از دنیا رفته بود ، یعنی از اولین مهاجرین فقط علی باقی مانده بود ، و اما از اولین مسلمان انصار ، اسعد بن زراره در همان سال اول هجرت از دنیا رفت . پس بعد از رسول خدا _ صلوات الله علیه _ از این سه نفر اولین مسلمانان فقط علی باقی مانده بود . پس نتیجه ای که از این آیه گرفته می شود این است که ای مسلمانان ، از علی بن ابی طالب پیروی کنید چون غیر اولون به شرطی اهل بهشت و مورد رضایت خدا هستند که (( اتبعوهم باحسان )) پیرو خوبی برای اولون باشند . در نتیجه مسلمانان دو شقه می شوند : 1 _ اولون به عنوان پیشوا 2 _ سایرین به عنوان تابع و پیرو برای اولون که پیروان خوب اولون ، مختص می شوند به پیروان علی و اما آیا عایشه ، طلح ، زبیر و معاویه ، پیرو خوبی برای علی بودند ؟

فصل جدید : ناشناخته بودن اکثر منافقین :

حالا که روشن شد منافقین حتی قبل از هجرت در میان صحابه بوده اند سوال این است که آیا همه منافقین شناخته شده بودند یا خیر ؟ در آیه 101 سوره توبه ، خداوند می فرماید : (( و من اهل المدینه مردوا علی النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم )) یعنی از اهل مدینه ، گروهی در نفاق فرو رفتند یعنی تمرین کردند ومهارت پیدا کردند که تو هم که پیغمبر من هستی یعنی از همه عاقل تر هستی متوجه نفاق آنها نشدی و ندانستی که آنها منافق هستند فقط من خداوند هستم که می دانم و می شناسم آنها را که منافق کاملا پنهان کار هستند (( لا تعلمهم نحن نعلمهم )).

این مسئله ((( ناشناخته بودن بسیاری از منافقین ))) خیلی مهم است زیرا بعضی می گویند : (( منافقین شناخته شده بودند )) آنها را که از صحابه کنار بگذاریم بقیه همه عادلند ومی شود به قول آنها اطمینان کرد اما آیه 101 سوره توبه می فرماید : این حرف غلط است بلکه بسیاری از منافقین شهر مدینه که در اطراف رسول خدا _ صلوات الله علیه _ بودند ناشناخته بودند و بحدی در نفاق مهارت داشتند که رسول خدا _ صلوات الله علیه _ هم که از همه مردم عاقل تر بود متوجه نفاق آنها نشده بود یعنی بقیه مردم به طریق اولی می دانستد آنها منافق هستند در نتیجه روایات آنها را باورمی کردند (( یعنی اگر از رسول خدا _ صلوات الله علیه _ حدیثی می گفتند و لو جعلی و به دروغ ، بقیه صحابه و مردم باور هم می کردند )) .

اینکه خیلی عمیق در نفاق فرو رفته اند و ماهر هستند . چون نفاق بر دو نوع است . یک نوع نفاق ، نفاق سطحی است و زود می توان از لحن وقول و اعمال و رفتار آنرا شناخت و تشخیص این نوع نفاق کار زیاد مشکلی نیست . ولی یک نوع دیگر نفاق هست که نفاق عمیق است و به قول معروف هفت در را می بندد و بعد نان و سرکه می خورد تا زمینه ای مثلا برای ریاست خود بسازد ولو در آینده این گروه منافق در پنهان هم سعی می کند ، که خودش را لو ندهد ، (( مرد و اعلی النفاق )) یعنی این نوع نفاق خدا می فرماید : ای پیامبر ، اینها آنقدر در نفاق فرو رفته اند که تو با اینکه عقلت از همه بیشتر است و داناتری هم نمی توانی اینها را بشناسی یعنی ظاهراً گمان می شود به طور کامل ایمان دارند و احدی نمی تواند گمان کند که او هم منافق باشد حتی خود پیامبر نمی داند آنها منافق اند این آیه نه ظاهر ، بلکه صریح است در وجود منافقین که خیال میشد مومنین واقعی اند .

باز شاهدی دیگر بر اینکه بسیاری از منافقین فعلا ، ناشناخته بودند این است که خداوند درجنگ احزاب آنها را تهدید می کند به معرفی کردند به مردم .

سوره احزاب آیه 60 (( لئن لم ینته المنافقون و الذین فی قلوبم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا )) خداوند در این آیه می فرماید اگر این منافقین دست از فتنه هائی که مدینه را به جنبش و لرزش در می آورد بر ندارند ، آنها را معرفی می کنیم تا دیگر ، نتوانند با پیامبر مجاورت و همنشینی داشته باشند یعنی اینها هنوز بر مردم ناشناخته اند و در مجاورت رسول خدا _ صلوات الله علیه _ بسر می برند اگر مردم آنها را بشناسند ، آنها را تیکه تیکه می کنند . شاهدی دیگر ، بر ناشناخته ماندن آنها در سوره محمد آیه 30 (( و لو نشاء لا رینکهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنهم فی لحن القول و الله یلم اعمالکم )) اگر ما می خواستیم این منافقین را به تومی شناساندم تا تو هم چهره آنها را بشناسی ، یعنی پیامبر هم اینها را نمی شناسد چه رسد به مردم عادی . این آیه هم صریحاً می گوید که منافقین ناشناخته هستند . پس با وجود این همه آیات ، اینها چگونه می خواهند بگویند که همه منافقین شناخته شده بودند .

و از احادیث هم اگر شما به کتب حدیث همه مسلمانها رجوع کنید در شأن نزول آیات مربوط به حدود حد زنا ، حد شرب خمر و ..... می بینید که اولین اینها از صحابه بودند و حد خوردند . پس اینکه ما می گوییم همه اینها عادل هستند و فاسق در میان اینها وجود ندارد ، هم مخالف قرآن است و هم مخالف متواترات احادیث و چنین اعتقادی به عدالت همه صحابه ( حتی منافقین و فساق آنها ) با توجه به اینکه مخالف قرآن و سنت متواتر ، است موجب ارتداد می شود زیرا تکذیب خدا و رسول است .

این که همه صحابه عادلند و منافق و فاسق در میان آنها نیست تکذیب قرآن است که می فرماید فاسق و منافقین در میان آنها هست .

قبلاً یک دلیل عقلی بری عدالت جمیع صحابه از بعضی نقل کردیم که گفته بودند (( اگر در عدالت بعضی از صحابه شک کنیم دست ما از سنت رسول خدا _ صلوات الله علیه _ قطع می شود )) و بعد حرف تهذیب التهذیب را نقل کردیم که خیلی تند رفته و گفته (( کسی که می خواهد در عدالت بعضی از صحابه شک کند . دست ما را از رسول خدا _ صلوات الله علیه _ قطع می کند و چنین کسی مرتد است و زن او مطلقه می شود )) و بعد یک جوابی برای این استدلال دادیم که قرآن و سنت متواتره بعضی از صحابه را عادل و بعضی را فاسق و منافق معرفی کرده اند ولذا نمی توان گفت همه صحابه بدون استثناء عادل اند حتی آنانرا که قرآن و سنت متواتره فاسق یا منافق معرفی کرده است ولی حالا می خواهیم بگوییم قضیه عکس گفته آنها است یعنی با اینکه خدا فرموده در میان صحابه منافق بوده ، فاسق بوده ، عادل هم بوده ، ونیز احادیث متواتر نبوی هم همین را می گوید . و صحابه هم همین عقیده را داشتند و ما هیچ صحابه ای نمی توانیم پیدا بکنیم که حرف تهذیب و التهذیب را تایید کند ، بلکه این عقیده بدعتی است که طرفداران بنی امیه بعداً ساخته اند و در زمان صحابه ، هیچ صحابه ای نبوده که همه را عادل بدانند لذا با هم می جنگیدند ، همدیگر را تفسیق می کردند ، همدیگر را می کشند . و در کل ، اجماع صحابه بر علیه امثال [24] گفته تهذیب التهذیب است نتیجه ای که می خواهم بگیرم در مقابل حرف تهذیب التهذیب است که اگر تو متوجه باشی که لازمه حرف تو چیست ؟ اگر بدانی که لازمه حرف تو که می گوئی : (( همه صحابه بدون استثناء عادل هستند )) چیست ؟ خود تو مرتد هستی . اگر بدانی که لازمه حرف تو ، تکذیب خدا و پیامبر است ، مرتد هستی ، ولی ما می گوییم که آنها انشاء الله از روی جهل این حرف را زده اند . پس قضیه عکس حرف تهذیب التهذیب شد . او گفت که بعضی از صحابه را عادل نداند ، مرتد است .

زیاد بود منافقین در میان صحابه :

ببینیم قرآن چه می گوید . سوره آل عمران آیه 179 (( ما کان الله لیذر المومنین علی ما انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب ... )) گاهی بعضی می گویند اصلا به منافقین مومن می گفتند . ولی قرآن گاهی به منافقین هم می گوید مومن ، چرا ، چون ظاهراً مومن بودند ، ایمان آورده بودند ، و جزء مومنین محسوب می شدند . خدا در این آیه می فرماید که این طور نیست که مومنین را رها کنیم و به راحتی قبول کنیم ایمانشان را ، بلکه آزمایش می کنیم تا معلوم شود چه کسی طیب است و چه کسی خبیث . طیب یعنی کسی که ایمان خالص ، پاک و واقعی دارد . و خبیث به منافق گفته می شود و به کسی که (( فی قلوبهم مرض )) است . پس این آِه 179 سوره العمران ، می فرماید که در میان مسلمانان صحابی ، هم طیب وجود دارد و هم خبیث و منافق . و بعد این سوره مائده آیه 100 می فرماید (( لا یستوی الخبیث و الطیب و ولوا عجبک کثره الخبیث ... )) ای پیامبر آدم خبیث و طیب در نزد من یکسان نیستند اگر چه زیاد بودن خبیث در میان مردم باعث تعجب تو شود . یعنی اینقدر انسانهایی خبیث در میان مومنین زمان رسول خدا _ صلوات الله علیه _ زیاد است که حتی پیامبر را هم به تعجب وامیدارد .

و یکی از شواهد کثرت منافقین و دنیا طلبان در میان صحابه غزوه احزاب بود که شایعه سازی آنها مردم مدینه را بوحشت انداخت و نزدیک بود مردم خود را تسلیم دشمن کنند و خداوند آنها راتهدید کرد اگر ساکت نشود آنها را به مردم معرفی خواهد کرد.

سوره احزاب آیه 60 (( لئن لم ینته المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلاً )) .







--------------------------------------------------------------------------------

_ ابن حجر و ابن عبدالبر و خطیب و حاکم نیشابوری و غیرهم .[1]

_ و در مقدمه کتاب الجرج و التعدیل لابن حاتم الرازی _ قال ابن حاتم : الصحابه عدول الامه و ائمه الهدی و حجج الدینه .

و مقدمه کتاب استیعاب لابن عبدالبر _ قال ثبت عداله جمیعهم .

و مقدمه کتاب اسد الغابه ( قال ابن اثیر ) _ الصحابه کلم عدول

و در فصل ثالث الاصابه _ لابن حجر _ ص 18 _ 17 الذین ینقصول الصحابه یریدون ان یخرجوا شهودنا و یبطلوا الکتاب و السنه و کتاب الکباتر الذهبی ص 228 و ذکر الخطیب فی اثبات عدالتهم بایات : کنتم خیرامه اخرجت للناس _ خطاب للامه و لا یختص بالصحابه العمران ص 110 و کذالک جعلناکم امه و سطا _ خطاب للامه و لا یختص بالصحابه بقره ص 143 .

و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار و الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم _ توبه ایه 100 (( یا ایها الذین امنوا حسبک الله و من اتبعک من المومنین )) للفقراء المهاجرین الذی اخرجوا دیارحم الخ آیه 8 الحشر لیکون الرسول شهیدا علیکم تکوترا شهداء علی الناس _ آخر سوره حج الحشر _ ص و احادیث کثیر] یکثر تعدادها . مثل اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم تقتلک الفئه الباغیه _ یناقض الدل] عدال] جمیع الصحابه .











1 _ مسلم در باب شرب خمر بخاری در مناقب عثمان و تفسیر در سوره حجرات در تفسیر آیه نباء (( ان جاء کم فاسق بنباء فتبینوا )) .



_ در باب مناقب عثمان .[4]

_ سوره الفتح ، آیه 29 . [5]

_ سوره التوبه ، ایه 100 . [6]

_ سوره الحشر ، آیه 8 . [7]

_ سوره الفتح ، آیه 18 . [8]

_ سوره بقره ، آیه 8 . [9]

_ سوره حجرات . [10]

_ مسلم در باب حد شرب خمر و بخاری در باب مربوط به عثمان . [11]

1 _ سوره توبه _ ثم ولیتم مدبربن _ بخاری در باب غزوه حنین مسلم در باب غزوه حنین نقل می کند حتی عمر هم فرار کرد .

1 _ مومن در اینجا همه کسانی هسند که اظهار اسلام کرده اند همنانکه در سوره (( نساء )) می فرماید یا ایها الذین آمنوا امنوا بالله و رسوله آیه 136 _ سوره نساء .

و نیز در سوره عنکبوت می فرماید:

احسب الناس ان یترکوا یقولوا امناءهم هم لا یفتنون ( 2 ) و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین ( 3 ) دقیقا بر خلاف مومنون در سوره نور در آیه ( 62 ) انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا _ که شامل فرار کنندگان در جبهه نمیشود . یا آیه ( 65 ) سوره نساء _ فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما _ که شامل تنها آنانی است که تسلیم مطلق رسول خدا بودند و در مقابل او چون و چرا و مجادله نمی کردند .

1 _ فدخل عمر علی حفضه و اسماء عندها فقال عمر حین رای اسماء من هذه ؟ قالت : اسماء بنت عمیس قال عمر الجشیه هذه البحریه هذه فقالت اسماء نعم

فقال عمر : سبقنا کم بالهجره فنحن احق برسول الله _ صلوات الله علیه _ منکم

فغضبت و قالت کلمه کذبت یا عمر کلاو الله کنتم مع الرسول الله _ صلوات الله علیه _ یطعم جائکم و یعظ جاهلکم و کنا فی دار او فی ارض البعداء البغضاء فی الجشه و ذلک فی الله و فی رسوله و أیم الله لا اطعم طعاما و لا اشرب شرابا حتی اذکر ما قلت الرسول الله _ صلوات الله علیه _ فقال رسول الله _ صلوات الله علیه _ لیس با حق بی منکم و له و لا صحابه هجره واحده و لکم انتم اهل السفینه هجرتان ......



1 _ بخاری _ کتاب تفسیر _ و کتاب اعتصام بالکتاب و السنه . ترمذی _ ابواب تفسیر قرآن _ و نسائی و احمد و غیرهما متواترا .

_ یونس آیه ( 15 ) و انعام آیه ( 15 ) [16]

_ قلم آیه ( 4 )[17]

_ الحافه ( 46 ) [18]

_ سوره ممتحنه _ آیه ( 3-1 ) [19]

_ سوره فتح ، آیه 29 . [20]

[21] سوره حدید _ آیه 4 .

[22] سوره نحل _ آیه 128 .

[23] سوره نحل آیه ( 128 )

1- در مقدمه کتاب الجرح و التعدیل لابن حاتم الرازی _ قال ابن حاتم : (( الصاحبه عدول الامه و ائمه الهدی و حجج الدین )) . و مقدمه کتاب استیعاب لابن عبد البر _ (( قال ثبت عداله جمیعهم )) . و مقدمه کتاب اسد الغابه ( قال ابن اثیر ) _ (( الصحابه کلم عدول )) .

و در فصل ثالث کتاب الاصابه _ لابن حجر _ ص 18 _ 17 _ ( الذین ینقصون الصحابه یریدون ان یخرجوا شهودنا و یبطلوا الکتاب و السنه ) و کتاب الکبائر الذهبی ص 238 .

و ذکر الخطیب فی اثبات عدالتهم بایه کنتم خیر امه اخرجت للناس _ ( خطاب للامه و لا یختص بالصحابه ) .
1  2  3  4  5    Last Page (5)