عنوان: صحابه
تاریخ: یکشنبه 25 اردیبهشت 1391
شرح:

سؤال 68: آیا صحیح است که پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به احدى جز عبدالله بن سلام بشارت بهشت را نداده. چنانچه سعد وقاص مى گوید: من از پیامبر درباره احدى بشارت بهشت را جز درباره عبدالله بن سلام نشنیدم.

عن عامر بن سعد بن ابى وقاص: ما سمعت النبی یقول لأحد یمشی على الأرض انه من اهل الجنه اِلاّ لعبدالله بن سلام.([151])

و به نقل صحیح مسلم: لا اقول لأحد من الاحیاء، انه من اهل الجنه الا لعبدالله بن سلام.([152])

البته سعد وقاص این مطلب را براى فرزندش عامر که از تابعین است و پس از رحلت پیامبر اکرم به دنیا آمده، نقل کرده و این مطلب، چگونه با حدیث عشره مبشره که ما مدّعى صدور آن هستیم جمع مى شود؟ با توجه به اینکه این روایت را صحیح بخارى و مسلم نقل کرده، و حدیث عشره مبشره را نه مسلم و نه بخارى نقل کرده است.



سؤال 69: آیا صحیح است که بعضى از اصحاب پیامبر جزء منافقان بوده و هرگز وارد بهشت نمى شوند؟

در صحیح مسلم از پیامبر اکرم آورده است: فی أصحابی إثناعشر منافقاً، فیهم ثمانیه لا یدخلون الجنه حتى یلج الجمل فی سمِّ الخیاط...([153])



سؤال 70: آیا صحیح است که قاتلان عثمان از صحابه کرام رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بودند؟

1 ـ همانند فروه بن عمرو أنصارى ـ که از اصحاب بیعت عقبه بود.([154])

2 ـ محمد بن عمرو بن حزم انصارى، که پیامبر اکرم او را نام گذارى کرد.([155])

3 ـ جبله بن عمرو ساعدى انصارى بدرى، که از دفن جنازه عثمان در بقیع هم ممانعت کرد.([156])

4 ـ عبداللّه بن بُدیل بن ورقاء خزاعى که پیش از فتح مکه اسلام آورده، و به گفته امام بخارى: او رگ گردن عثمان را برید.([157])

5 ـ محمد بن ابى بکر، که در سال حجه الوداع به دنیا آمده و به گفته امام ذهبى او جزء محاصره کنندگان خانه عثمان (رضى اللّه عنه) و ریش او را کشیده و به او مى گفت: اى یهودى خداوند تو را رسوا کند.([158])

6 ـ عمرو بن الحمق: که او جزء صحابه رسول خدا ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بوده و به گفته امام مزّى در حجه الوداع با پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بیعت کرده، و به گفته امام ذهبى: نُه ضربه خنجر به او زده و گفت: سه تا را به خاطر خدا و شش ضربه را به خاطر خودم به تو مى زنم.([159])

وثب علیه عمرو بن الحمق و به ـ عثمان ـ رَمَق و طعنه تسع طعنات، و قال: ثلاث للّه و ستّ لما فى نفسى علیه.

7 ـ عبدالرحمن بن عدیس که جزء أصحاب بیعت شجره بوده و به گفته قرطبى: او رهبر شوریان مصر علیه عثمان بود که بالاخره عثمان را به قتل رسانیدند.([160])



سؤال 71: آیا صحیح است که ما اهل سنت به بعضى از صحابه کرام رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ سب و دشنام داده و آنان را لعن مى کنیم. ما قاتلان عثمان را نفرین مى کنیم و حال آنکه آنان صحابه پیامبر اکرمـ صلى الله علیه و سلّم ـو از اصحاب شجره و بیعت عقبه و بدر، بوده و در جهاد با رسول اللهـ صلى الله علیه و سلّم ـ در جنگهاى بدر و اُحد و حنین و فتح مکه شرکت کرده بودند.

ولى امام ذهبى در مقام نفرین به آنان مى گوید: کل هولاء نبرأ منهم و نبعضهم فى الله... نرجو له النار.([161])

یعنى ما از اینان بیزارى مى جوئیم، و آنان را براى خدا مبغوض مى داریم. و براى آنان آرزوى جهنم را داریم.

و امام ابن حزم مى گوید: لعن اللّه من قتله و الراضین بقتله([162])... بل هم فساق محاربون سافکون دماً حراماً عمداً بلا تأویل على سبیل الظلم و العدوان فهم فسّاق ملعونون.([163])

و امام جمعه شهر ما ـ چابهار ـ نیز درباره قاتلان عثمان مى گوید:

باغیان بى دین مصر و کوفه و بصره بر علیه حضرت عثمان شوریدند... این باغیان فجّار و ستمکاران جهنمى....نقشه هاى ناجوانمردانه باغیان منافق را... ظالمان بى دین و بى مروت با ضرب شمشیر انگشتان دست وى را قطع کردند.([164])



سؤال 72: آیا صحیح است که مى گویند در لیله العقبه ـ هنگامیکه پیامبر اکرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ از تبوک مراجعت مى کرد و قصد عبور از گردنه را داشتند دوازده نفر از صحابه کرام قصد ترور و کشتن پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ را داشته و در حالیکه صورتهاى خود را بسته بودند به حضرت حملهور شدند... راستى این دوازده نفر چه کسانى هستند؟

امام ابن حزم نام پنج نفر را برده که براى من بسیار شگفت انگیز است آنجا که مى فرماید:

أن ابابکر و عمر و عثمان و طلحه و سعد بن أبى وقّاص أرادوا قتل النبی و إلقاءهُ من العقبه فى تبوک.»([165])

هرچند، ابن حزم راوى این حدیث را که ولید بن جمیع مى باشد ضعیف مى داند. ولى علماء رجالى ما اهل سنت همانند ابو نعیم و ابوزرعه و یحیى بن معین و احمد بن حنبل، و ابن حبان و عجلى و ابن سعد و دیگران او را موثق مى دانند.([166])

حضرت استاد، باور کنید با خواندن این نص غرق در حیرتم، آیا موضع سلف صالح ما در برابر پیامبر اکرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ این است؟!



سؤال 73: آیا صحیح است که عده اى از صحابه کرام، جزء خوارج بوده و طبق حدیث پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ آنان کافر([167]) و جزء سگهاى جهنم هستند.([168])

و نام این افراد از صحابه به قرار ذیل است:

1 ـ عمران بن حطّان، مدح کننده عبد الرحمن بن ملجم([169])

2 ـ ابو وائل شفیق بن سلمه، که پیامبر اکرمـ صلى الله علیه و سلّم ـ را درک و از ایشان روایت کرده.([170])

4 و 3 ـ ذو الخویصره و حرقوص بن زهیر السعدى که اصل و ریشه خوارج هستند.([171])

5 ـ ذوالثدیه، که در نهروان کشته شد.([172])

6 ـ عبداللّه بن وهب راسبى، که از سران خوارج بود.([173])

پس چرا ما مى گوئیم صحابه «کلّهم عدول»([174]) یعنى حتى کفار و سگهاى جهنم نیز عادل هستند!!



سؤال 74: آیا صحیح است که مى گویند بسیارى از روایات و احادیث در فضائل حضرت ابوبکر(رضی الله عنه) و حضرت عمر(رضی الله عنه)، دروغ کذب و ساخته و پرداخته جاهلان ما از اهل سنّت است؟

من این اعتراف را در سخنان امام عسقلانى دیدم بسیار تعجب کردم، که ما با دروغ و اکاذیب از مذهب خودمان تبلیغ و دفاع مى کنیم:

ینبغى أن یضاف الیها الفضائل، فهذه أودیه الاحادیث الضعیفه و الموضوعه... اما الفضائل، فلا تحصى کم وضع الرافضه فى فضل اهل البیت و عارضهم جهله اهل السنه بفضائل معاویه، بدوأ بفضائل الشیخین...([175])

یعنى سزاوار است بر کتابهائى که ریشه ندارد کتابهاى فضائل را افزود چون اینها پر از احادیث ضعیف و ساخته شده است اما فضائل ـ ساختگى از حد شمارش خارج است چون رافضه در فضل اهل بیت حدیث وضع کردند و جهّال و افراد نادان از اهل سنت براى مقابله با آنان احادیث دروغ و جعلى در فضائل عمر و ابوبکر و معاویه ساختند.

راستى این یک اقرار و اعتراف به دروغ بودن بسیارى از فضائل شیخین نیست؟ و آیا نسبت به انکار فضائل اهل بیت پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ یک ادعاى بیجا و گزافى نکرده است؟!



سؤال 75: آیا درست است آنچه مى گویند که ابوهریره(رضی الله عنه)، دزد بوده و از اموال بیت المال مبالغ کلانى را اختلاس کرده بود و عمربن الخطاب به او مى گفت: یا عدوالله وعدو کتابه سرقت مال الله.([176]) یعنى اى دشمن خدا و قرآن. اموال خدا را به سرقت بردى. آیا کسى که دشمن خدا و قران بوده و بر اموال خدا امین نباشد مى توان او را بر سنت و احادیث پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ امین قرار داد.

سؤال 76: آیا درست است که مى گویند: ابوهریره که راوى پنج هزار حدیث است، و فقط امام بخارى از او بیش از چهارصد حدیث آورده، این شخص، مورد وثوق حضرت على، و عمر و عائشه(رضی الله عنه)نبوده([177]).

ابوحنیفه مى گوید: تمامى صحابه عادل هستند مگر: ابوهریره و أنس بن مالک و...([178]).

و عمربن الخطاب پس از تأدیب او به او گفت: یا عدوّالله و عدوّ کتابه([179]).

و عائشه در مقام اعتراض به او گفت: اکثرت عن رسول الله([180])و در جاى دیگر گفته: ما هذه الأحادیث التی تبلغنا أنّک تحدّث بها عن النبی هل سمعت اِلاّ ما سمعنا؟ وهل رأیت إلاّ ما رأینا؟.([181])

و مروان حکم، در مقام اعتراض مى گوید: مردم ترا متهم مى کنند که این حجم زیاد از احادیث با مدت زمانى ـ کوتاه ـ که با پیامبر بودى تناسب ندارد انّ الناس قد قالوا: اکثر الحدیث عن رسول الله وانما قدم قبل وفاته بیسیر([182]).

و گاهى که مى گفت: حدثنی خلیلی ابوالقاسم، حضرت على(رضی الله عنه)او را منع کرده و گفت: متى کان خلیلا لک([183])؟ مى گفت دوستم پیامبر، برایم حدیث کرد. حضرت على در مقام رد او مى گفت: چه زمان پیامبر دوست تو بود!!

و فخر رازى مى گوید: بسیارى از صحابه، ابوهریره را مورد طعن و رد قرارداده اند:

انّ کثیراً من الصحابه طعنوا فی أبی هریره وبیّناه من وجوه: أحدها: أنّ أبا هریره روى أنَّ النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ قال: من أصبح جنباً فلاصوم له، فرجعوا الى عائشه وام سلمه فقالتا: کان النبیّ یصبح ثم یصوم. فقال: هما أعلم بذلک. أنبأنی بهذا الخبر الفضل بن عبّاس، واتفق أنّه کان میتاً فی ذلک الوقت([184]).

و ابراهیم نخعى درباره احادیث او مى گوید: کان أصحابنا یَدَعون من حدیث ابی هریره([185]).

و مى گوید: ما کانوا یأخذون من حدیث أبی هریره إلاّ ما کان من حدیث جنّه أو نار.

سؤال 77: آیا صحیح است که ابوهریره روایاتى را در قدح و تنقیص و کوچک کردن مقام انبیاء نقل کرده و بخارى آنرا در صحیح خود نقل مى کند؟ براى نمونه:

1 ـ حضرت ابراهیم سه بار دروغ گفته (نعوذ بالله).

لم یکذب ابراهیم إلاّ ثلاث کذبات([186]).

فخر رازى مى گوید: کسى به أنبیاء خدا دروغ را نسبت نمى دهد مگر زندیق باشد. لا یحکم بنسبه الکذب إلیهم إلاّ الزندیق([187]).

و در جاى دیگر مى گوید: نسبت دروغ به راوى حدیث ـ أبوهریره ـ آسانتر از نسبت آن به خلیل الرحمن است.

2 ـ ابوهریره مى گوید: حضرت موسى پس از غسل کردن در آب لخت و عریان در جمع بنى اسرائیل حاضر شد، و تمامى بدن او مکشوف بود، به گونه اى که عورت او هم ـ نعوذ بالله ـ دیده شد و اتهام به بیمارى ادره ـ قُر بودن ـ او نیز دفع شد.

فرأوه عریانا أحسن ما خلق الله، وأبرأهُ مما یقولون([188]).



سؤال 78: آیا درست است آنچه مى گویند: حدیث عشره مبشره از موضوعات و دروغ پردازیهاى حکومتهاى اموى و عباسى بوده و اگر صحیح بوده بخارى و یا مسلم آنرا نقل مى کردند.

و اگر صحیح بود: چرا ابوبکر و عمر ـ رضى الله عنهما ـ ، در روز سقیفه به آن استدلال نکرده، و حال آنکه به هر ضعیف و غیر ضعیفى استناد کردند. و استناد آنان به چنین حدیثى براى محکم کردن موقعیت خود بسیار مهم و لازم بود.

و مى گویند: دو سند دارد، در سند اول: حمید بن عبد الرحمن بن عوف است. که حمید از پدرش عبدالرحمن نقل مى کند، در حالیکه حمید هنگام رحلت پدر یک ساله بوده([189]) و در سند دیگر آن عبدالله بن ظالم است که بخارى، و ابن عدى، و عقیلى و دیگران او را تضعیف کرده اند([190]).



سؤال 79: چگونه حدیث عشره مبشره صحیح است و حال آنکه متضمن اضداد مى باشد، و این به معناى تضاد در دین و بطلان دین است چون جمع بین الاضداد از محالات عقلى است.([191]) چون خط مشى حضرت ابوبکر با حضرت عمر فرق مى کرد. و گاهى یکدیگر را نفى مى کردند خط مشى حضرت عثمان با هر دو فرق مى کرد. و خط مشى حضرت على(رضی الله عنه)با هر سه فرق داشت. و اصلا ارزشى براى سیره شیخین قائل نبود. و به همین جهت در روز شورى شرط پیروى از سیره شیخین را نپذیرفت.([192])

خط مشى و روش عبدالرحمن بن عوف با عثمان کاملا متناقض و متضاد بود، و تا آخر عمر با او قهر کرده([193]) و در این حال فوت شد. خط مشى و روش حضرت على(رضی الله عنه)با طلحه و زبیر فرق مى کرد و لذا ریختن خونشان را مباح مى دانست و آنها نیز جنگ با حضرت على(رضی الله عنه) را جایز و قتل او را مباح مى دانستند حال آیا همه اینان جزو عشره مبشّره هستند. یعنى همه این روشهاى متناقض امضا شده و، اسلام و آیین پیامبر آنها را مى پذیرد؟



سؤال 80: آیا صحیح است که مى گویند: عبدالله بن زبیر مدتهاى مدیدى خطبه جمعه را ایراد کرده ولى نام پیامبر و صلوات بر پیامبر را نیاورده است; بهانه او این بوده که پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ خاندان ـ نعوذ بالله ـ بدى دارد. و نمى خواهد، آنها احساس غرور کنند.

ابن ابى الحدید مى گوید: قطع ابن الزبیر فی الخطبه ذکر رسول الله جُمَعاً کثیره، فاستعظم الناس ذلک فقال: إنّی لا أرغب عن ذکره ولکن له اُهیل سوء إذا ذکرتُه أتلعوا أعناقهم. فأنا اُحب أن أکبتهم.»([194]).

و ابن عبد ربه مى گوید: «وأسقط ذکر النبی من خطبته»([195]).



سؤال 81: آیا صحیح است که مى گویند: عبداللّه بن زبیر، بنى هاشم را در زندان عارم، جمع کرده، و قصد داشت همه را به آتش بکشد و براى این کار، هیزم نیز در دهانه زندان قرار داد.

ابن ابىالحدید مى گوید، «جمع بنی هاشم کلهم فی سجن عارم وأراد أن یحرقهم بالنار. وجعل فی فم الشعب حطباً کثیراً»([196]).



سؤال 82: آیا صحیح است که پیامبر اکرم بدون دلیل و بدون استحقاق مسلمانان را سب و لعن و یا نفرین مى کرد؟ و آیا این شیوه با «خلق عظیم» پیامبر تناسب دارد؟ در حالیکه به نقل بیهقی هرگز دیده نشده که پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ کسى را سب کند «ما رأیت رسول الله یسبُّ احداً»([197])

مسلم نیسابورى در صحیح([198]) خود این اتهام را ـ نعوذ بالله ـ به پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـنسبت داده و تیتر باب را چنین قرار داده: باب من لعنه النبی او سبّه او دعا علیه ولیس هو أهلا لذلک..» سپس هفت روایت آورده که مضمون آن سبّ افراد غیرمستحق توسط پیامبر است!!.

آیا جعل این روایات به خاطر تطهیر و تبرئه کسانى نیست که مورد نفرین و لعن پیامبر قرار گرفته اند، همانند معاویه که پیامبر او را نفرین کرد: (لا أشبع اللّه بطنه).

و همانند معاویه و عمر و بن عاص ـ رضى الله عنهما ـ که در حال او از خواندن بودند، و پیامبران دو را تفریق کرده و فرمود: اللهم ارکسهما فی الفتنه رکساً و دعهما الى النار دعاً.([199])

و همانند ابوسفیان و دو فرزندش: (اللهم العن الراکب والقائد والسائق).([200])

و همانند معاویه و عمروبن عاص که در حال آواز خواندن بودند و پیامبر هر دو را نفرین کرد([201]). و همانند: متخلّفان از جیش و سپاه اسامه: لعن اللّه من تخلف عن جیش اُسامه ..([202])

آیا براى دفاع از این افراد ـ که مورد لعن و طرد و نفرین پیامبر قرار گرفته ـ سزاوار است پیامبر را متهم کنیم آن هم به رفتارى بر خلاف اخلاق؟ آیا این ظلم به پیامبر اکرم نیست؟ و تکذیب آیه شریفه انک لعلى خلق عظیم([203]) نیست؟!



سؤال 83: آیا صحیح است که پیامبر پیش از آنکه به سجده برود مى فرمود: اللهم العن فلانا و فلانا([204]) سپس تکبیر گفته و به سجود مى رفت. مقصود از این دو ـ فلان و فلان ـ چه کسانى هستند؟



سؤال 84: آیا صحیح است که مى گویند در جنگ اُحد هنگامیکه کار بر مسلمانان سخت گردید دو نفر از صحابه رسول خدا ـ و از سرشناسان ـ تصمیم به فرار و پناهندگى به یهود و نصارى داشتند و خداوند این آیه را نازل گردانید: (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود والنصارى اولیاء)([205]) چنانچه مفسرانى همانند بغوى آن را نقل مى کنند([206]).

راستى این دو نفر که بودند؟ بعضى گویند حضرت ابوبکر و حضرت عمر ـ رضى الله عنهما ـ بودند، آیا این حقیقت تلخ واقعیت دارد؟


سؤال 85: آیا صحیح است که مى گویند بسیارى از صحابه پیامبر اکرم و حتى جناب عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) به اسلام خود شک داشته و ترس داشتند که مبادا منافق باشند؟ چنانچه ابن ابى ملیکه به این حقیقت تصریح مى کند، با این وصف چگونه ما اعتقاد به عدالت تمامى صحابه داریم؟ جائى که خودشان در اسلام خود تردید دارند، چگونه ما به عدالت آنان اذعان کنیم با اینکه امام بخارى و دیگران، این حقیقت تلخ را نقل مى کنند؟

ابن ابى ملیکه مى گوید: پانصد نفر از صحابه پیامبر اکرم را درک کرده ـ دیدم ـ که تمامى آنان از اینکه مبادا منافق باشند، در هراس و نگرانى بوده چون نمى دانستند که عاقبت آنان به چه خواهد انجامید([207]).

اردکتُ اکثر من خمسمائه من أصحاب النبى ـ صلى الله علیه و سلّم ـ کل منهم یخشى على نفسه النفاق، لانه لا یدری ما یختم له.

سؤال 86: آیا صحیح است که مى گویند، صحابه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ یکدیگر را دشنام و سب و لعن مى کردند؟ چنانچه میان خالدبن ولید و عبدالرحمن بن عوف اتفاق افتاده و خالد او را سب کرد. و چنانچه بین عمار و عثمان روى داد. و عمار او را سب کرد و بین عثمان و عائشه و حفصه([208]) نزاع و دشنام روى داد، با این حال چرا ما سب صحابه را کفر و ارتداد مى دانیم؟.


سؤال 87: آیا صحیح است که مى گویند: بخش کم و عدد قلیلى از صحابه تقریباً صدوسىوپنج نفر ـ به اعتراف ابن قیم ـ اهل فتوى بوده و دین را از آنها مى گرفتند. بنابراین چرا دور تمامى آنان حصار کشیده ایم. و همه را عادل دانسته و مدعى هستیم که دین خدا و قرآن و سنت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ در گرو عدالت تمامى آنان است؟ آیا این غلو و یاوه گویى نیست؟.

ابن خلدون مى گوید: تمامى صحابه اهل فتوى نبوده و نه دین از تمامى آنان اخذ مى شد، بلکه اختصاص به حاملان قرآن و آشنایان به ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه قرآن، و ادله اى که از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـدریافت کرده، و یا از کسانیکه از پیامبر اکرم شنیده اند([209]).


سؤال 88: آیا صحیح است که مى گویند: هنگامیکه اهل مدینه باخبر شدند که معاویه استاندارى مدینه را به زیاد بن أبیه سپرده، پیش از عزیمت او به حجاز تمامى اهل شهر، در مسجد پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ اجتماع کرده و به قبر رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ پناه برده و تا سه روز در آنجا متحصن شده و به توسل و تضرع روى آورده و دعا کردند، که او به مدینه نیاید. زیرا ظلم و سفاکى و شدت عمل او را مى دانستند، لذا قبل از عزیمت او به حجاز دچار بیمارى سختى شده و در نزدیکى کوفه درگذشت.

حال اگر صحابه کرام رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ به قبر پیامبر پناه برده و توسل و استغاثه مى کردند. چرا ما مدعى هستیم، که شرک و حرام است و موجب مباح شدن خون و جان و مال آنها مى شود؟

اگر ما مدعى پیروى از سلف هستیم، این سلف صالح به قبر پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ متوسل شد. چنان چه مسعودى مى گوید:

«فى سنه ثلاث و خمسین هلک زیاد بن أبیه... و قد کان کتب الى معاویه أنه قد ضبط العراق بیمینه، و شماله فارغه فجمع له الحجاز مع العراقین. واتصلت و لایته بأهل المدینه، فاجتمع الصغیر و الکبیر بمسجد رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و ضبحوا الى الله، و لاذوا بقبر النبى ـ صلى الله علیه و سلّم ـ ثلاثه ایام لعلمهم بما هو علیه من الظلم و العسف، فخرجت فى کفه بثره ثم حکها ثم سرت و اسودت فصارت أکله سوداء، فهلک بذلک.»([210])

.............................................

151] . صحیح بخارى، ج 2، ص 314، باب المناقب، مناقب عبدالله بن سلام.
[152] . مسلم، ح 2483، باب فضائل عبدالله بن سلام، فتح البارى 7: 130، سیر اعلام النبلاء 4: 349.
[153] . صحیح مسلم 8: 122 ـ کتاب صفات المنافقین ـ مسند احمد 4: 320 البدایه والنهایه 5: 20.
[154] . قال إبن وضاح: انما سکت مالک ـ فى الموطا ـ عن اسمه لانه کان ممن أعان على قتل عثمان. الأستیعاب 3: 325 ـ اسد الغابه 4: 357.
[155] . ولد قبل وفاه رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بسنتین... فکتب الیه ـ ای الى والده ـ رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ: سمّه محمد أ... و کان أشدَّ الناس على عثمان: المحمدون: محمدبن ابى بکر، محمد بن حذیفه، و محمد بن عمرو بن حزم. الأستیعاب 3: 432.
[156] . هو اوّل من اجترأ على عثمان... لمّا رادوا دفن عثمان، فانتهوا الى البقیع، فمنعهم من دفنه جبله بن عمرو فانطلقوا الى حش کوکب فدفنوه فیه. الانساب 6: 160 ـ تاریخ المدینه 1: 112.
[157] . اسلم مع ابیه قبل الفتح، و شهد الفتح و ما بعدها... إنه ممن دخل على عثمان فطعن عثمان فى ودجه... تاریخ الاسلام (الخلفاء) 567.
[158] . ذهبى مى گوید: ولدته اسماء بنت عمیس فى حجه الوداع و کان احد الرؤوس الذین ساروا الى حصار عثمان تاریخ الأسلام(الخلفاء) 601.
[159] . مزى مى گوید: بایع النبی فى حجه الوداع و صحبه... کان أحد من ألَّب على عثمان بن عفان تهذیب الکمال(14: 204 ـ تهذیب التهذیب 8: 22 و قال الذهبی: إنّ المصریین أقبلوا یریدون عثمان... و کان رؤساؤهم اربعه... و عمرو بن الحمق الخزاعی... تاریخ الاسلام (الخلفاء) 601 ـ و 441.
[160] . قرطبى: عبدالرحمن بن عُدیس، مصرى شهد الحدیبیه و کان ممن بایع تحت الشجره رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ... و کان الأمیر على الجیش القادمین من مصر الى المدینه الذین حصروا عثمان و قتلوه. الاستیعاب 2: 383، فتح البارى 2: 189 ـ الثقات لابن حبان 2: 265 ـ التمهید لابن عبدالبر 10: 294 ـ الطبقات الکبرى 3: 71.
[161] . تاریخ الاسلام (الخلفاء) 654.
[162] . الفِصَل 3: 74 ـ و 77.
[163] . همان.
[164] . شهسوار کربلا، صص 21 و 22 و 25.
[165] . المحلى 11: 224
[166] . الثقات: 465 ـ تاریخ الاسلام (خلفاء) 494 ـ البدایه و النهایه 5: 25.
[167] . ابن ماجه، المقدمه، ب 12 ص 62 ح 176.
[168] . مسند احمد 14 ـ 355ـ الخوارج کلاب اهل النار.
[169] . الاصابه 3: 179
[170] . اسد الغابه 3: ص 3ـ الاصابه 2: 48ـ دار الکتب العلمیه.
[171] . البته مى گویند سپس توبه کرد. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 4: 99.
[172] . تاریخ طبرى 4: مسند احمد 14755 ـ الاصابه 2: 174
[173] . الاصابه 5: 96ـ مختصر مفید 11: 136.
[174] . الاصابه 1: 9.
[175] . لسان المیزان 1: 106، دارالکتب العلمیه، بیروت.
[176] . الطبقات الکبرى 4: 335 ـ سیر اعلام النبلاء 2: 612.
[177] . شرح ابن ابى الحدید 20: 31. «ذکر الجاحظ فی کتابه المعروف بکتاب التوحید: أن أبا هریره لیس بثقه فی الروایه عن رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ قال: ولم یکن علی(رضی الله عنه)یوثقه فی الروایه بل یتهمه ویقدح فیه وکذلک عمر وعائشه».
[178] . شرح ابن ابى الحدید 4: 69: الصحابه کلهم عدول ما عدا رجالا منهم ابوهریره وانس بن مالک.
[179] . سیر اعلام النبلاء 2: 612، الطبقات الکبرى 4: 335.
[180] . سیر اعلام النبلاء 2: 604.
[181] . سیر اعلام النبلاء 2: 605 ـ 604.
[182] . همان.
[183] . المطالب العالیه 9: 205.
[184] . همان.
[185] . سیر اعلام النبلاء 2: 609 ـ تاریخ ابن عساکر 19: 122.
[186] . صحیح بخارى 4: 112.
[187] . التفسیر الکبیر 22: 186 ـ و 26: 148.
[188] . صحیح بخارى 4: 129 / بدء الخلق 2: 247 دار المعرفه.
[189] . تهذیب التهذیب 3: 40.
[190] . تهذیب التهذیب 5: 236 ـ الضعفاء الکبیر، 2: 267 ـ الکامل فی الضعفاء 4:223.
[191] . القاموس 5: 24.
[192] . اسدالغابه 4: 32 ـ تاریخ الیعقوبی 2: 162 ـ تاریخ الطبری 3: 297 ـ تاریخ المدینه 3: 930 ـ تاریخ ابن خلدون 2: 126 ـ الفصول للجصاص 4: 55.
[193] . ابن عبد ربه مى گوید: قال عبدالرحمن: لله علیّ ان لا أکلمک أبدأ، فلم یکلّمه أبداً حتى مات و دخل علیه عثمان عائداً له فى مرضه فتحوّل عنه إلى الحائط و لم یکلمه. العقد الفرید 4: 280.
[194] . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید 20: 127.
[195] . العقد الفرید 4: 413.
[196] . العقد الفرید 20: 146 ـ شرح نهج البلاغه 4: 413.
[197] . سنن بیهقى ح 3554.
[198] . صحیح مسلم ج 5 کتاب البرو الصله ب 25 ح 97 ـ 88، سنن دارمى ج 2: 406 ب 53 ـ مسند احمد 5: 148 قال رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ:... انما انا بشر، أرضى کما یرضى البَشَر، وأغضب کما یغضب البشر. فأیما أحد دعوت علیه من أمتی. بدعوه، لیس لها بأهل. أن تجعلها له طهوراً.
[199] . المعجم الکبیر ج 11 ص 32 ح 10970.
[200] . الدر المنثور 2: 71 ـ مجمع الزوائد 1: 113 و 7: 247.
[201] . المعجم الکبیر 11: 32 ح 10970 ـ فرمود: اللهم ارکسهما فى الفتنه رکساً و دعهما الى النار دعاً.
[202] . زهرى مى گوید: أمَّر رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ اُسامه بن زید على جیش فیهم عمر بن الخطاب والزبیر. مصنف عبدالرزاق 5: 482 ح 9777. شرح ابن ابى الحدید 6: 53 ـ الملل و النحل 1: 29.
[203] . سوره القلم: آیه 4.
[204] . المعجم الکبیر 12: 216 ـ ان النبى کان یقوله قبل یسجد: اللهم العن فلانا و فلانا، ثم یکبر و یسجد ـ صحیح بخارى 5: 127 ـ مسند احمد 2: 255.
[205] . المائده: آیه 51.
[206] . قال البغوى: قال السدى: لما کانت وقعه احد اشتد الإمر على طائفه من الناس وتخوفوا أن یدال علیهم الکفار، فقال رجل من المسلمین أنا ألحق بفلان الیهودى وأخذ منه أماناً اِنى أخاف أن یدال علینا الیهود. وقال رجل اخر: أنا الحق بفلان النصرانى من اهل الشام و أخذ منه أمانا. فأنزل اللّه هذه الایه وینها هم عن موالاه الیهود والنصارى. تفسیر البغوى المسمى بمعالم التنزیل ـ بهامش تفسیر الخازن وتفسیر الخازن المسمى لباب التأویل فى معانى التنزیل ـ علاء الدین الخازن. تفسیر أبى الفداء: 2: 68.
[207] . اصول الدین، بغدادى 3: 253 ـ ابدأ حسین، صدفى: 109 ـ بخارى 1: 18 ـ کتاب الایمان. (ادرکت ثلاثین من اصحاب النبى ـ صلى الله علیه و سلّم ـ).
[208] . تاریخ المدینه «کان بین خالدبن الولید وعبدالرحمن بن عوف شیءٌ فسبّه خالد.. عمار یشتم عثمان ـ سیر اعلام النبلاء 1: 425.ـ در مصنف عبد الرزاق 11: 355، ح 20732 چنین آمده: فقال عثمان لعائشه و حفصه: ان هاتان الفتانتان فتننا الناس فی صلاتهم و الا تنتهیان اولأسبنکما ما حلّ لى السباب.
[209] . تاریخ التشریع الاسلامى، مناع القطان: 265 «ان الصحابه کلهم لم یکونوا اهل فتیا ولا کان الدین یؤخذ من جمیعهم، وإنّما کان ذلک مختصاً للحاملین للقرآن العارفین بناسخه ومنسوخه ومتشابهه ومحکمه. وسائر دلائله مما تلقوه عن النبى او ممن سمعه منهم». مجموع راویان صحابى نزد احمد 904 صحابى، و نزد بقى بن مخلد 1472 نفر و نزد ابن الجوزى: 1854 نفر و نزد ذهبى دو هزار نفر نمى رسد، و نزد حاکم چهارصد نفر.
[210] . مروج الذهب 3: 32.